ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲۲, دوشنبه

مغاک تیره تاریخ – دَه

بررسی شیوه‌های تاریخ‌نگاری اسلامی‌– دَه

اگر سخن سیره‌نگاران را که از زبان ابن‌عباس فهرست فروآمدن سوره‌های قرآن را فرونوشته‌اند پایه پژوهش خویش بگیریم، سوره "علق" نخستین سوره‌ای است که جبرئیل بر محمد فروخوانده است. شماره این سوره در فهرست کنونی قرآن 96 است. علق نوزده آیه دارد که در آنها الله نخست از محمد می‌خواهد که بخواند و آنگاه دروغگویان را از این می‌ترساند که موی پیشانیشان را خواهد کشید:

«آيا چه پندارى اگر او به تكذيب پردازد و روى برگرداند * مگر ندانسته كه خدا مى‌‏بيند * زنهار اگر بازنايستد موى پيشانى را سخت بگيريم * موى پيشانى دروغزن گناه‏پيشه را *» (1)

از سوره قلم تا مدثّر (2 تا 4، فهرست ابن‌عباس) الله سخن از کیفر کافران را آشکارتر می‌کند و از سویی به پیامبرش نوید می‌دهد که ناباوران را در آتش دوزخ خواهد سوزاند و از دیگر سو بدو دلداری می‌دهد که از سخنان دشمنان الله بیم در خود راه ندهد. از همان سوره‌های آغازین قرآن (فهرست ابن‌عباس) رنگ‌وبوی نوید‌ها و بیم های "اخرالزّمانی" الله آشکار می‌شود، بگونه‌ای که می‌توان این پیمان الله با پیامبرش را که روز رستاخیز و کیفر و پاداش نزدیک است، تا پایان سوره‌های مکی دنبال گرفت.

سوره پنجم یا "حمد" نگاهی ویژه می‌طلبد. نخست اینکه در این سوره به وارونه همه آن 113 سوره دیگر، سوی سخن نه از بالا (الله) به پائین (بندگان) که از پائین به بالا است:

«ستايش خدايى را كه پروردگار جهانيان * رحمتگر مهربان * خداوند روز جزاست * تنها تو را مى‌‏پرستيم و تنها از تو يارى مى‌جوييم * ما را به راه راست هدايت فرما * راه آنان كه گرامى‌شان داشته‌اى نه مغضوبان و نه گمراهان *»

این نکته بناچار از دیدگاه تفسیرگران نیز پنهان نمانده چنانکه علامه طباطبائی در تفسیر المیزان می‌نویسد:

«و ناگهان خدای سبحان مخاطب بندگان قرار گرفته، چنین دلالت دارد که سوره مورد بحث کلام بنده خداست، به این معنا که خدایتعالی در این سوره به بنده خود یاد می‏دهد که چگونه حمدش گوید، و چگونه سزاوار است ادب عبودیت را در مقامی که می‏خواهد اظهار عبودیت کند، رعایت نماید، و این ظاهر را جمله (الحمدلله) نیز تایید میکند»

ولی اگر سخن تفسیرگران (برای نمونه طبرسی در مجمع‌البیان فی تفسیرالقرآن) را درباره نامهای دیگر این سوره بپذیریم، داستان اندکی پیچیده‌تر می‌شود. شیخ طبرسی در پیروی از شیخ توسی در التبیان فی تفسیرالقرآن "سبع‌مثانی" را در کنار "فاتحه" یکی از نامهای سوره حمد می‌داند و در ریشه‌یابی این واژه درنگ می‌کند. اگر این سخن درست باشد، آنگاه آیه زیر چیستان دیگری بر رازهای سربه‌مُهر قرآن می‌افزاید، چرا که الله در آیه 87 از سوره حجر "قرآن" و "سبع‌مثانی" را دو چیز جدا از هم می‌داند:

«وَ لَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِنَ الْمَثَانِي وَ الْقُرْآنَ الْعَظِيمَ / و به راستى به تو سبع‌المثانى  و قرآن بزرگ را عطا كرديم»

از آنجایی که آماج این جستار بررسی شیوه‌های تاریخ‌نگاری اسلامی است و گریز من به قرآن نیز تنها در همین چارچوب می‌گنجد، بررسی درونمایه سوره‌های قرآن را به زمانی دیگر وامی‌گذارم. همین اندازه گفتنی است که اگر سبع‌مثانی را همان سوره حمد بگیریم، الله خود نیز سوره حمد را بخشی از قرآن نمی‌داند.

باری، در سوره 8 یا اعلی، الله برای نخستین بار سخن از دینهای پیشین می‌راند:

«با آنكه آخرت نيكوتر و پايدارتر است * قطعا در صحيفه‌‏هاى گذشته اين هست * صحيفه‌‏هاى ابراهيم و موسى *» (2)

در سوره‌های مکی که از پس سوره حمد می‌آیند، چند نکته برجسته به چشم می‌خورند. بررسی موشکافانه این سوره‌ها و همسنجی آنها با گزارشهای آمده در سیره‌ها (اینجا سیره‌ ابن‌اسحاق) نشان می‌دهد که روی سخن الله با کسانی است که آگاهیهای ژرف از آئین موسا و عیسا دارند و آنگونه که در سیره‌ها آمده است، "جاهل" (ناآگاه از سخن الله) نیستند:

1. فرزندان الله: در 21 آیه از 12 سوره (3) الله زبان به نکوهش کسانی می‌گشاید که او را دارای همسر یا فرزند می‌دانند:

«گفتند: خدای رحمان صاحب فرزندی است * هر آینه سخنی زشت آورده‌اید * نزدیک است که از این سخن آسمانها بشکافند و زمین شکافته شود و کوهها فروافتند و درهم ریزند * زیرا برای خدای رحمان فرزندی قائل شده‌اند * خدای رحمان را سزاوار نیست که صاحب فرزندی باشد *» (مریم 88 تا 92)

گفتنی است که الله این نکوهشهای سخت را در سوره‌های مدنی نیز پی می‌گیرد و کسانی را که او را دارای فرزند و همسر می‌دانند گمراه و مشرک و کافر می‌نامد.

2. شریکان الله: درباره کسانی که خدا را دارای انباز می‌دانند، الله 19 آیه در 10 سوره (4) آورده است. گفتنی و شایان نگاهی ویژه است که برخی از گزارندگان قرآن مانند قمشه‌ای واژه "شریک" را بدلخواه خود "بُت" ترجمه کرده‌اند:

«و ما روزی همه خلق را جمع آریم آنگاه به مشرکان گوییم: شما و بتهاتان [عربی: شُرَكَاؤُكُمْ] در مکان خود بایستید، سپس میانشان جدایی افکنیم، و بتان و سایر معبودان باطل [عربی: شُرَكَاؤُهُمْ] زبان گشوده گویند: شما هرگز ما را پرستش نمی‌کردید. * بگو که آیا هیچ یک از بتان و خدایان [عربی: شُرَكَاؤُكُمْ] شما بر این کار قادر است که در آغاز خلق را بیافریند و سرانجام برگرداند؟ بگو: تنها خدای یکتاست که در اول خلایق را خلق کرده آن گاه همه را (به سوی خود) بازمی‌گرداند، پس کجا می‌گردانندتان؟ * باز بگو: آیا هیچ یک از بتان و خدایان شما [عربی: شُرَكَاؤُكُمْ] مشرکان (کسی را) به راه حق هدایت تواند کرد؟ بگو: تنها خداست که به راه حق هدایت می‌کند، آیا آن که به راه حق رهبری می‌کند سزاوارتر به پیروی است یا آن که خود هدایت نیابد مگر آنکه هدایتش کنند؟ پس شما مشرکان را چه شده، چگونه قضاوت می‌کنید؟» (یونس 28، 34، 35)

در این سوره‌ها الله بر کسانی خشم می‌گیرد که یگانگی او را به چالش می‌گیرند و او را دارای انبازانی از جنّ و دختران و پسران می‌دانند.

3. رستاخیز: جایگاه رستاخیز یا همان "قیامت" در دین اسلام چندان فراز است که شیعیان آن را یکی از پایه‌های دینشان (اصول دین) می‌دانند. الله در سرتاسر قرآن به این روز با نزدیک به سَد نام گوناگون پرداخته است که فراگیرترینهای آنها قیامه و یوم‌القیامه، یوم‌الحساب، یوم‌الدین، الوعده، الحساب، الساعه، یوم‌الجمع، یوم‌البعث و یوم‌التغابن هستند. نوید فرارسیدن روز رستاخیز ولی نویدی برای آینده دوردست نیست و قرآن فروآمده است تا ناباوران را (از کافر و مشرک) از آن رخداد بسیار نزدیک بترساند:

«تو را از قیامت می‌پرسند که چه وقت واقع شود» (نازعات 42)
«زودا که آیات قدرت خود را در آفاق و در وجود خودشان به آنها نشان خواهیم داد تا برایشان آشکار شود که او حق است آیا اینکه پروردگار تو در همه جا حاضر است کافی نیست؟» (فصلت 53)
«پس صبر کن صبری نیکو * ایشان آن روز را دور می‌بینند * و ما نزدیکش می‌بینیم» (معارج 5 تا 7)
«چيزى نمانده كه آسمانها از فرازشان بشكافند و فرشتگان به سپاس پروردگارشان تسبيح مى‏‌گويند و براى كسانى كه در زمين هستند آمرزش مى‌‏طلبند آگاه باش در حقيقت ‏خداست كه آمرزنده مهربان است» (الشوری 5)
«ما شما را از عذابی نزدیک می‌ترسانیم، روزی که آدمی هر چه را پیشاپیش فرستاده است می‌نگرد و کافر می‌گوید: ای کاش من خاک می‌بودم» (نبأ 40)

نگاه قرآن به رستاخیز ریشه در انگاشت "چرخش هزاره‌ای" جهان دارد، به چم اینکه تاریخ چیزی جز یک چرخ گردان نیست و هر از گاه و با پایان یافتن یک هزاره (هزار تنها یک نماد است) همه چیز نابود می‌شود و با آغاز هزاره نوین همه چیز از نو آغاز می‌گردد:

«روزی که آسمان را چون طوماری نوشته در هم نوردیم و چنان که نخستین بار بیافریدیم، آفرینش از سرگیریم، این وعده‌ای است که برآوردنش بر عهده ماست و ما چنان خواهیم» (انبیاء 104)

از سوره انبیاء (سوره 73 در فهرست ابن‌عباس) تا پایان دوران مکی نزدیک به همه سوره‌ها درباره روز رستاخیز (القیامه، الساعه، الوعده، یوم‌الدین و ...) سخن می‌گویند. در آخرین سوره مکی یعنی مطففین حتا نام کتابهایی که در آنها کردار کافران و باورمندان نوشته شده است (سجین و علیین) نیز آمده است. گفتنی است که این پایفشاری بر روز واپسین و دادگاه خداوند در سوره بقره که بنا بر فهرست ابن‌عباس 87مین سوره قرآن و نخستین سوره مدنی است همچنان پی گرفته می‌شود.

4. اساطیرالاولین: الله بارها سخن از این می‌راند که مشرکان و کافران سخنان آمده در قرآن را "اساطیرالاولین" یا افسانه پیشینیان می‌نامند:

«و گفتند: این اساطیر پیشینیان است که هر صبح و شام بر او املا می‌شود و او می‌نویسدش» (فرقان 5)

ولی این اساطیرالاولین که قرآن برای پذیراندن سخنانش به نیوشندگان از آنان بهره می‌جوید کیستند؟ من در فهرست زیر بخشی از این نامها را، که در آیه‌هایی گاه پیوسته و گاه گسسته برای باوراندن سخن الله آورده شده‌اند، گردآورده‌ام:

کَسان: ابراهیم، موسا، هارون، عاد، ثمود، لوط، فرعون، صالح و شترش، داوود، سلیمان، ایوب، اسحاق، یعقوب، اسماعیل، الیسع، ذوالکفل، شعیب، هود، زکریا، مریم، همسر آدم، یحیی، عیسی، ادریس، مادر موسا، خواهر موسا، سامری، نوح، شهبانوی سبا، همسر موسا، پدرزن موسا، قارون، الیاس، هامان، اصحاب کهف و ...
مردمان: آل اخدود، قوم نوح، اصحاب الرّس، اصحاب ایکه، بنی‌اسرائیل، عاد، ثمود، قوم لوط، سبا، قوم تُبَّع و ...
رخدادها: رستاخیز، آفرینش آدم از گل، ابلیس و کرنش نکردنش، آفرینش جهان در شش روز و ...
جایها: بهشت، دوزخ، مدین، مسجدالحرام، مسجدالاقصی (5)

بجز شمار ناچیزی (نمونه آل‌اُخدود)، همه این نامها و جایها و رخدادها پیشتر در تورات و انجیل نیز آمده‌اند. برای نمونه گذشته از موسا که نامش پُربسآمدترین نام یک انسان در قرآن است و داستان نبردش با فرعون بیش از هر داستان دیگری در قرآن بازگو شده است، فرعون 67 بار، نوح50 بار، لوط 27 بار و عاد و ثمود 25 بار نامیده شده‌اند.
بدینگونه دیده می‌شود که نیوشندگان قرآن بوارونه آنچه که سیره‌نگاران گزارده‌اند نه تنها در "جاهلیت" (ناآگاهی از کتابهای الله) بسر نمی‌برده‌اند که فرهنگ و تاریخ یهودی-مسیحی را چندان نیک می‌شناخته‌اند، که به آسانی درمی‌یافته‌اند گفته‌های قرآن چیزی جز "اساطیرالاولین" نیستند.

5. باور نیوشندگان: و سرانجام سخن به باورهای این نیوشندگان درباره آفریننده جهان می‌رسد که باز هم به وارونه آنچه که در سیره‌ها آمده نه بُتان را که الله را آفریدگار یگانه جهان و آنچه در آن هست می‌دانسته‌اند:

«اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است؟ خواهند گفت الله» (زمر 38)
«اگر از آنها بپرسی چه کسی آسمانها و زمین را آفریده و آفتاب و ماه را رام کرده است؟ خواهند گفت : الله» (عنکبوت 61)
«اگر از آنها بپرسی چه کسی از آسمان باران فرستاد و زمین مرده را بدان زنده ساخت؟ خواهند گفت : الله» (عنکبوت 63)

نکته بس شگفت در سوره‌های مکی این است که الله در آغاز فراخوان خود نیازی به این نمی‌بیند به محمد و نیوشندگان او بگوید این دین نوین که نامش اسلام است و بر مردمانی فروفرستاده شده است که به گفته ابن‌اسحاق و ابن‌هشام آئین ابراهیم را به دست فراموشی سپرده‌اند، چگونه دینی است و آدمی‌برای گرویدن به آن باید چه کند و چه گوید؟ گفتنی است که برای یهودیان و مسیحیان پایبندی به فرمانهای فروفرستاده شده از سوی خدایشان است که از آنان یک یهودی یا مسیحی باورمند می‌سازد. هر پژوهشگر کنجکاوی می‌تواند تورات یا انجیل را واگُشاید و دَه‌فَرمان یهوه را بیابد و دریابد و فراگیرد و بکاربندد. درباره قرآن ولی چنین نیست. حتا سخن «ای مردم، بگوئید پروردگاری جز الله نیست، تا رستگار شوید» (7) نیز نه از قرآن که سخنی بربسته شده بر محمد است. آنچه که امروزه در میان سُنیان "ارکان دین" و در میان شیعیان بنام "اصول دین" شناخته می‌شود، برداشت آزاد تفسیرگران قرآن از سخن الله است.

چکیده سخن اینکه اگر سیره‌ها و روایتها و تاریخها را پایه پژوهش خود درباره درونمایه پیام اسلام و نیوشندگان آن بگیریم، در سیزده (یا ده) سال نخست بعثت با بُت‌پرستانی از شهر مکه بنام قریشیان روبرو خواهیم بود که از فراخوان محمد سر باززَده و او و پیروانش را آزُرده‌اند. این بُت‌پرستان از آئین ابراهیم دوری جُسته و چیزهایی (و نه کسانی) را می‌پرستیده‌اند، که نه سودی داشته‌اند و نه زیانی، و خود بدست پرستندگانشان تراشیده و ساخته شده بوده‌اند. 

ولی اگر سیره و حدیث و روایت را به کناری گذاریم و تنها و تنها درونمایه آیه‌های قرآن (فهرست ابن‌عباس) را پایه پژوهش خویش نهیم، آنگاه با چهره دیگری از اسلام روبرو خواهیم شد. قرآن بر پایه بافتار و درونمایه آن باید بر مردمانی فروفرستاده شده باشد که با داستانهای تورات و انجیل نیک آشنا و از زیروخم آنها آگاه بوده باشند و باریک‌ترین نکته‌های این دو کتاب را در یاد داشته بوده باشند. زیرا همانگونه که در آلمان یا انگلستان نمی‌توان با میتُختهای (اسطوره‌های) شاهنامه به مردم سخنی را آموخت، در میان مردمانی بُت‌پرست که به گفته سیره‌نگاران در روزگار "جاهلیت" بسرمی‌برده‌اند و پیام ابراهیم را از یاد برده بوده‌اند نیز نمی‌توان از داستانها و میتُختهایی بهره جُست که برای آنان ناآشنا بوده باشد. قرآن خود در اینباره می‌گوید:

«و ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم تا براى آنان بيان كند . . .» (6)

اگر "زبان" را در اینجا به چم ساده آن، یعنی انبوهی از واژگان (عربی، پارسی، عبری و ...) برای سخن‌گفتن آدمیان با یکدیگر بگیریم، آنگاه باید اسلام قرآنی را دینی برای مردم عرب یا عرب‌زبان بدانیم و نه برای دیگزبانان. به گمان من برداشت قرآن در این آیه از "زبان" همان "فرهنگ همگانی" است، یعنی همه آن ابزارهایی که هموندان یک باهَمِستان را به هم می‌پیوندند، از تاریخ و افسانه گرفته تا آئینها و باورهای آنان. اگر این انگاشت درست باشد، همین یک آیه ما را بسنده خواهد بود تا بپذیریم فرهنگ همگانی نیوشندگان قرآن در مکه آمیزه‌ای از داستانها، میتُختها، باورها و آئینهای یهودی/مسیحی بوده است و نه باورهای بت‌پرستی.

کوتاه‌سخن اینکه دست کم در سوره‌های مکی روی سخن قرآن با کسانی است که:

1. الله را آفریدگار جهان می‌دانند،
2. او را دارای فرزند و همسر می‌دانند،
3. کسانی را انباز او می‌شمارند،
4. فرهنگ همگانی و باورها و آئینهای آنان بر تورات و انجیل و داستانهای آمده در آنها استوار شده است،
5. دین خود را چندپاره کرده‌اند و هر گروهی به پاره‌ای از آن گرویده‌اند. (8)

این ویژگیها بی‌گمان از آن باورمندان به بُتان (آنگونه که سیره می‌خواهد بما بباوراند) نیستند. پس نیوشندگان قرآن در بازه مکی را نه در میان بُت‌پرستان، که در میان مسیحیان تک‌گوهرگرا (میافیزیت/منوفیزیت) و یهودیان باید جُست و پذیرفت که اسلام قرآنی بوارونه اسلام تاریخی برای رستگاری (بخشی از) یهودیان و مسیحیان آمده است.

دنباله دارد . . .

خداوند دروغ، دشمن و خشکسالی را از ایران‌زمین بدور دارد
----------------------------------------------------------------
 1. علق، 13 تا 16

2. اعلی، 17 تا 19

3. جن 3، مریم 88 تا 92، یونس 68، انعام 100 تا 101، صافات 149 و 151 و 152، زمر 4، زخرف 15 و 16 و 81، کهف 4، نحل 57، انبیاء 26، مؤمنون 91، طور 39

4. فرقان 55، یونس 28 و 34 و 35، انعام 22 و 100 و 136 و 148 و 151، زمر 3 و 17 و 38، شوری 21، نحل 51 و 86، نوح 23، ابراهیم 22، مؤمنون 92، روم 13

5. مسجدالاقصی کلیسایی بود که در سال 530 بدست یوستینیان ساخته شد. این کلیسا درپی جنگهای ایران و روم در سال 614 بدست سپاه ایران (خسرو اَپَرویز) ویران شد. در سال 72 هجری (692/691) عبدالملک مروان فرمانروای اموی بر ویرانه‌های آن پرستشگاهی ساخت که الاقصی نام گرفت.

6. ابراهیم، 4

7. يَا أَيُّهَا النَّاسُ قُولُوا لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ تُفْلِحُوا

8. فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ / پس دین خود را فرقه فرقه کردند و هر فرقه‌ای به روشی که برگزیده بود دلخوش بود. مؤمنون 53
مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ / از آنان مباشید که دین خود را پاره پاره کردند و فرقه فرقه شدند و هر فرقه‌ای به هر چه داشت دلخوش بود. روم 32



ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۲۸, پنجشنبه

مغاک تیره تاریخ – نُه

بررسی شیوه‌های تاریخ‌نگاری اسلامی – نُه

آنچه پیشتر آمد، بررسی فشرده تاریخ پیدایش اسلام و چالشهای آن از زبان سیره ابن‌اسحاق بود. اکنون جای آن دارد که بازتاب رخدادهای آمده در سیره و همچنین درگیریهای محمد را در قرآن بجوییم.

پژوهندگان مسلمان قرآن (برای نمونه شیخ طبرسی، سده ششم هجری)، با بهره‌گیری از گفته‌های ابن‌عباس (1) سوره‌های آن را به دو بخش "مکی" و "مدنی" بخش کرده‌اند. همچنین گفته می‌شود علی در قرآنی که بنام خود او بوده است (مصحف امیر مؤمنان) زمان فروآمدن سوره‌ها را پایه چیدمان خود گرفته است.در خود قرآن هیچ نشانه‌ای از این نیست که کدام سوره در مکه و کدام در مدینه فروفرستاده شده است و باید پذیرفت که روش بخش کردن سوره‌ها، سده‌ها پس از زمانی که گفته می‌شود در آن قرآن بر محمد فروفرستاده شده، به دلخواه تفسیرگَران برساخته شده است. ولی از آنجا که آماج این نوشته بررسی سیره و قرآن از نگرگاه درون‌دینی است، بنا را بر این می‌گذارم که سوره‌های "مکی" براستی در مکه بر محمد خوانده شده‌اند. در بخش پیش‌ رو نخست به نمونه‌هایی چند از ناهمخوانی قرآن و سیره پیامبر خواهم پرداخت، تا دانسته آید قرآن در سوره‌های مکی خود به چه چیز "نَپرداخته" است و آنگاه در بخشهای آینده با بررسی میدانی سوره‌ها و آیه‌های قرآن نشان خواهم داد که گفتمان قرآن، نیوشندگانش و درگیریهای باورمندانش چه و با که بوده‌ است.

1. قریش: تا سخن را با نمونه‌ای آشکار و گویا آغاز کرده باشم، واژه قریش بیش از 240 بار در این بخش از سیره ابن‌اسحاق (از بعثت تا هجرت) آمده است. این واژه در قرآن ولی تنها در یک سوره یافت می‌شود، که آنهم هیچ نشانی از دشمنی قریش با محمد ندارد و آهنگش نشانگر مهرورزی الله به قریشیان است:

«لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ * إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ * فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ * الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ * / براى الفت‏ دادن قريش * الفتشان هنگام كوچ زمستان و تابستان * پس بايد خداوند اين خانه را بپرستند * همان كه در گرسنگى غذايشان داد و از بيم آسوده ‏خاطرشان كرد *» (2)

از آنجا که این سوره بسیار گُنگ و بی‌سروتَه است، بخش بسیار بزرگی از تفسیرگران مسلمان سوره الفیل و این سوره را یک سوره می‌دانند. برای نمونه علامه طباطبائی در تفسیر المیزان به دلخواه خود و با افزودن سخنی چند، سوره قریش را اینچنین به پارسی برمی‌گرداند:

«(خدا با اصحاب فیل چنین کرد) برای آنکه قریش با هم انس و الفت گیرند * الفتی که در سفرهای زمستان و تابستان ثابت و بر قرار بماند * پس (به شکرانه این دوستی) باید یگانه خدای کعبه را بپرستند * که به آنها هنگام گرسنگی طعام داد و از ترس و خطراتشان ایمن ساخت *» (3)

همانگونه که می‌بینیم، در تنها سوره‌ای که نام قریش در آن است، هیچ نشانی از آن آزارها و شکنجه‌ها که در سیره ابن‌اسحاق آمده، نمی‌یابیم. قریش قرآن، مردمانی هستند که خداوند دوستشان دارد و نگاهبان کوچهایشان است و آنانرا به هنگام گرسنگی خوراک می‌بخشد. کسی نمی‌داند قریش قرآن به کدام دین‌اند و اگر براستی بُت‌پرست بوده‌اند، چرا الله برای نگاهبانی از جان آنان فیل‌سواران ابرهه را با پرندگان بمب‌افکن (ابابیل) کشتار می‌کند. کوتاه سخن اینکه قریش قرآنی برگزیده الله و زیر چتر نگاهبانی و پشتیبانی او، و قریش تاریخی (ابن‌اسحاق) دشمن الله و آزاردهنده محمد است.

2. مکه: همچنین است نام مکه، شهری که زادگاه محمد و جایگاه 13 سال نخست فراخوان او به نیایش الله است، که در قرآن یک بار به گونه "مکه" (الفتح، 24) و دیگر بار به گونه "بکه" آمده است، اگرچه قرآن‌پژوهان در برگردان این آیه به پارسی "بکه" را – باز هم به دلخواه خود - "مکه" نوشته‌اند:

«إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكًا وَهُدًى لِلْعَالَمِينَ / در حقيقت نخستين خانه‏ اى كه براى مردم نهاده شده همان است كه در مكه است و مبارك و براى جهانيان هدايت است» (4)

سخن دیگری که می‌توان آنرا با چون‌وچرای بسیار به روزگار پیامبری محمد در مکه بازگرداند، نام دو مسجد "الحرام" و "الاقصی" است:

«سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ
منزه است آن که بنده‌اش را شبانگاهی از مسجدالحرام به سوی مسجدالاقصی که پیرامون آن را برکت داده‌ایم سیر داد تا از نشانه‌های خود به او بنمایانیم که او همان شنوای بینا است» (5)

نام مسجدالحرام 15بار در قرآن آمده است. ولی از هیچکدام از این آیه‌ها نمی‌توان دریافت این مسجد در کجا بوده است و بویژه پیوند آن با شهر مکه چیست. همچنین قرآن به "کعبه" تنها در سوره المائده (آیه‌های 95 و 97)  پرداخته است، ولی اگر فهرست گاهشمارانه فروآمدن سوره‌ها را آنگونه که ابن‌عباس گفته است راست بپنداریم، سوره المائده در مدینه آمده است و پیوندی با رخدادهای مکه ندارد.

3. دشمنان محمد: در سیره و روایت و حدیث با انبوهی از نامهای کَسان روبروئیم، که محمد و پیروانش را آزرده‌اند. یکی از اینان ابوجهل است، که محمد را چندان آزار می‌دهد که حمزه بن‌عبدالمطلب با کمان بر سر او می‌کوبد (6). ابوجهل چندین بار در پی کشتن محمد برمی‌آید که واپسین بار آن پیش از گریز او به یثرب است. ابن‌اسحاق درباره آزارهای ابوجهل می‌نویسد:

«و ابوجهل در این باب از همه قریش بتَر بود و پیوسته به هر قبیله‌ای از قریش دویدی و ایشان را اغرا کردی تا جماعتی از ضعیفان که مسلمان شده بودندی در میان ایشان، عذاب کردندی و در آن کوشیدندی که ایشان را از مسلمانی برآورندی» (7)

از آن گذشته و همانگونه که پیشتر رفت، پنج تن از مردان قریش (أسود بن‌المطّلب، أسود بن‌عبدیغوث، ولید بن‌المغیره، عاص بن‌وائل و حارث بن‌الطّلاطله) کار آزار محمد را بجایی می‌رسانند، که الله بناچار جبرئیل را فرومی‌فرستد، تا آنان را بکشد. با این همه تنها نامی که در قرآن آمده و در سیره نیز یافت می‌شود، "ابولهب" است، از ابوجهلی که بگفته ابن‌اسحاق «از همه قریش بتَر بود» و از آن دیگرانی که به فرمان الله و بدست جبرئیل کشته می‌شوند، هیچ نام و نشانی در قرآن نیست. ولی در باره همین ابولهب هم یک بررسی گاهشمارانه (8) سوره‌های قرآن بر پایه همان فهرستی که از ابن‌عباس بر جای مانده است، نشان می‌دهد که یا ابن‌عباس فهرست‌اش را به دلخواه خود نوشته و یا ابن‌اسحاق از این فهرست آگاهی نداشته و مرغ پندارش را در آسمان افسانه‌سرائی به پرواز درآورده است. او در برگ 232 از سیره خود می‌نویسد محمد تازه در سال سوم بعثت و پس از فروآمدن آیه‌های زیر سخن آشکار کرد و خویشانش را به ستایش الله فراخواند:

«فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ * إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ * / پس آنچه را بدان مامورى آشكار كن و از مشركان روى برتاب * كه ما ريشخندگران را از تو برطرف خواهيم كرد *
وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ * وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ * / و خويشان نزديكت را هشدار ده * و براى آن مؤمنانى كه تو را پيروى كرده‌اند بال خود را فروگستر *» (9)

ابن‌اسحاق در برگ 233 می‌آورد ابولهب که یکی از این خویشان بود، پس از این فراخوان آشکار «از میان همه برخاست و سفاهت نمود و سخنها گفت سخت، و از آن سبب سورت تَبَّتْ يَدا أَبِی­لَهَبٍ فرود آمد» اکنون باید دید این سوره‌ها در کجای فهرست ابن‌عباس جای دارند. قرآن‌شناسی سنتّی بر پایه آنچه که ابن‌عباس آورده است، الشعراء را سوره 47 و الحجر را سوره 54 می‌داند. سوره المسد (تبّت) ولی بر پایه همین فهرست سوره ششم است و در سال نخست بعثت بر محمد فروفرستاده شده‌است. گفتنی است که همه سیره‌ها در اینباره که ابولهب و همسرش تازه پس از آشکار شدن فراخوان محمد در سال سوم بعثت بود که به آزار او پرداختند،  همسخن‌اند و تفسیرگرانی چون علامه طباطبائی نیز در تفسیر المیزان بر درستی این گزارش انگشت می‌نهند. با اینهمه الله دستکم دو سال، و 41 سوره پیش‌تر از آغاز این آزارها و در سال یکُم بعثت، سوره مسد را بر محمد فرومی‌فرستد و ابولهب و همسرش را نوید آزاری سخت در دوزخ می‌دهد. بدینگونه یا هر آنچه که یعقوبی و دیگران از ابن‌عباس درباره زمان فروآمدن سوره‌های قرآن آورده‌اند ساختگی است و سوره المسد (تبّت) در سال نخست بعثت فرونیامده است و یا گزارش  ابن‌اسحاق درباره آشکار کردن پیام اسلام از سوی محمد و بدستور الله افسانه‌ای بیش نیست. این نمونه یکی از ساده‌ترین و پیش پا افتاده‌ترین ناهمخوانیهای اسلام قرآنی و اسلام تاریخی است.

4. بُتهای عرب: همچنین است نام بتهای قریش لات و منات و عزّی، که محمد در سیره ابن‌اسحاق (و سیره‌های دیگر) مردم مکه را فرامی‌خواند تا دست از پرستش آنان بردارند و الله یگانه را بپرستند. قرآن درباره این سه بُت چنین گفته است:

«أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى * وَ مَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى * أَلَكُمُ الذَّكَرُ وَ لَهُ الْأُنْثَى * تِلْكَ إِذًا قِسْمَةٌ ضِيزَى * إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَ آبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ مَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَى *
به من خبر دهيد از لات و عزى * و منات آن سومين ديگر * آيا براى شما پسر است و براى او دختر * در اين صورت اين تقسيم نادرستى است * جز نامهايى بيش نيستند كه شما و پدرانتان نامگذارى كرده‏‌ايد خدا بر  آنها هيچ دليلى نفرستاده است جز گمان و آنچه را كه دلخواهشان است پيروى نمى‌كنند با آنكه قطعا از جانب پروردگارشان هدايت بر ايشان آمده است *» (10)

از این پنج آیه نمی‌توان دریافت لات و منات و عزّی چه یا که بوده‌اند و "بُت" بودن آنان تنها از پندار سیره‌نگاران و تفسیرگران بیرون تراویده و قرآن سخنی در این باره نیاورده است. بویژه که الله در دنباله همین سوره سخن از "فرشتگان" می‌راند و واژه‌ای در "بُت" بودن آنها بر زبان نمی‌آورد:

«إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنثَى /  آنان که به آخرت ایمان ندارند فرشتگان را به نامهای زنان می‌نامند» و در جای دیگری:
«أَفَأَصْفَاكُمْ رَبُّكُم بِالْبَنِينَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلآئِكَةِ إِنَاثًا إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلاً عَظِيمًا / آیا پروردگارتان برای شما پسران برگزید و خود فرشتگان را به دختری اختیار کرد؟ حقا که سخنی است بزرگ که بر زبان می‌آورید» (11)

همچنین دانسته نیست که چرا الله از پسر یا دختر بودن آنان می‌پرسد و چرا آن را "تقسیم نادرست" می‌داند. از آن گذشته هنگامی که قریشیان مکه به یک پیروزی بی‌مانند در جنگ اُحُد دست می‌یابند، فریاد "اَعلُ هُبَل" سر می‌دهند زیرا که به گفته ابن‌اسحاق:

«معنی اعل هبل آن است که: خدای بزرگترین ما، و هبل خدای بزرگترین ایشان بود از بُتها» (12)

و اگر بپذییم که الله در آیه بالا براستی نام بتهای آمده در سیره را آورده است، دانسته نیست که چرا نام برترین بُت قریش را فراموش کرده و تنها به آن سه بت دیگر (عزّی بُتِ بنی‌کنانه، لات بُتِ ثقیف، منات بُتِ اوس و خزرج) (13) پرداخته است. به گمان می‌رسد پیوند این نامها با بُتهای عرب همانگونه که رفت، از افسانه‌پردازیهای سیره‌نگاران باشد.

بدینگونه دیده می‌شود که  سوره قریش، سوره المسد و این چند آیه تنها بخشهایی از قرآن هستند که می‌توان در آنها جای پایی از سیره و روایت (بخش مکه) یافت. به دیگر سخن اگر بسیار گشاده‌دست و چشم‌پوش باشیم و نخواهیم متّه بر خشخاش نهیم، بازتاب 13 سال آزار و سرکوب و شکنجه مسلمانان در مکه و نبرد محمد و پیروانش با بُت‌پرستی و کُفر در قرآن به پنجاه آیه هم نمی‌رسد (شمار سوره‌های مکی دستکم 82 و شمار آیه‌ها بیش از 4500 است)  و شگفت‌تر از آن داستان هجرت است که از آن در جایگاه برترین رخداد تاریخ اسلام یاد می‌شود، ولی هیچ جای‌پایی از خود در قرآن برجای نگذاشته است.

پاسخ به چرائی این ناهمخوانی می‌تواند این باشد که قرآن برای آوردن یک جهانبینی نوین و دین تازه فروفرستاده شده بود و نیازی نمی‌بود به چنین ریزه‌کاریهای گذرا و کَم‌اَرجی بپردازد. اگر این سخن را بپذیریم، آنگاه باید به پرسش بزرگتری پاسخ دهیم و آنهم اینکه چرا خبرچینی و بدگوئی زنان محمد در نگاه الله از چنان ارج و ارزشی برخوردار است که برای آن سوره زیر را فرومی‌فرستد:

«اى پيامبر چرا براى خشنودى همسرانت آنچه را خدا براى تو حلال گردانيده حرام مى‌‏كنى خدا آمرزنده مهربان است * قطعا خدا براى شما گشودن سوگندهايتان را مقرر داشته است و خدا سرپرست‏ شماست و اوست داناى حكيم * و چون پيامبر با يكى از همسرانش سخنى نهانى گفت و همين كه وى آن را گزارش داد و خدا  را بر آن مطلع گردانيد بخشى از آن را اظهار كرد و از بخشى اعراض نمود پس چون آن را به آن خبر داد وى گفت چه كسى اين را به تو خبر داده گفت مرا آن داناى آگاه خبر داده است * اگر به درگاه خدا توبه كنيد واقعا دلهايتان انحراف پيدا كرده است و اگر عليه او به يكديگر كمك كنيد در حقيقت ‏خدا خود سرپرست اوست و جبرئيل و صالح مؤمنان و گذشته از اين فرشتگان پشتيبان خواهند بود * اگر پيامبر شما را طلاق گويد اميد است پروردگارش همسرانى بهتر از شما مسلمان مؤمن فرمانبر توبه‌كار عابد روزه‌دار بيوه و دوشيزه به او عوض دهد *» (14)

آیا سرنوشت قریش نمی‌توانست به یکی از همان داستانهایی فراروید که الله در پایانشان پیروزمندانه می‌گوید «أَفَلَا تَذَکَّرُونَ / آیا پَند نمی‌گیرید؟» از این گذشته قرآن به رخدادهای همزمانی چون جنگ رومیان با دشمنانشان پرداخته که نه در جغرافیای اسلام بوده‌اند و نه پیوندی با مسلمانان خداپرست و قریشیان بُت‌پرست داشته‌اند. اگرچه آیه‌هایی چند در قرآن را می‌توان با پندار و گمان به گزارشهای آمده در سیره‌ها پیوست، ولی کلاف درونمایه قرآن سردرگُم‌تَر از آن است که بتوان آن را به این آسانی واگشود. برای نمونه آیه زیر می‌تواند گواهی هرچند سَست بر روزگار "جاهلیت" باشد:

«لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ / تا مردمی را بیم دهی که پدرانشان بیم داده نشدند و در بی خبری بودند» (15)

ولی باز هم دانسته نیست این مردمانی که "پدرانشان بیم داده نشدند"، چه کسانی هستند، در کجا می‌زینَند و دین و آئینشان چیست.

* * *
کوتاه‌سخن اینکه گزارشهای سیره‌نگاران در باره سیزده (یا دَه) سال پیامبری محمد،  سالیانی که سرشار از رخدادهای پُرارج تاریخی بودند و (اگر آنها را راست بپنداریم) سرنوشت جهان را دگرگون کردند، هیچ بازتابی در قرآن و بویژه سوره‌های مکی آن نیافته‌اند. قریش قرآن را نمی‌توان به قریش سیره همانند کرد. لات و منات و عزّی که در سیره  بُتهای عرب نامیده شده‌اند، در قرآن فرشتگان‌اند، که مشرکان آنان را به دروغ دختران خدا خوانده‌اند. اگرچه سروکار محمد در سیره یکسر با بُت‌پرستان است، ولی نام بزرگترین بُت عرب که هُبَل باشد، در قرآن نیامده است. بجز ابولهب که دو سال پیش از آغاز آزارهایش از سوی الله نفرین شده است، نام دیگر سران قریش در قرآن نیست. جای رخدادهای شعب ابی‌طالب و درگذشت پشتیبانان محمد – ابوطالب و خدیجه – در سوره‌های مکی تُهی است. و شگفت‌تر از همه اینکه بزرگترین و پُرارجترین رخداد تاریخ اسلام، یعنی هجرت مسلمانان از مکه به مدینه که آغاز سالشُماری اسلامی است، هیچ نشانی از خود در قرآن برجای نگذاشته است و اگر سیره ابن‌اسحاق نمی‌بود و ما تنها قرآن را می‌شناختیم، تا به امروز نیز نمی‌دانستیم که مسلمانان نخست در مکه بوده‌اند و سپس در زیر فشار روزافزون بُت‌پرستان به همراه پیامبرشان به یثرب (مدینه‌النبی) گریخته‌اند.

سیره‌ها و روایتها و تاریخها به ما می‌گویند محمد از میان بُت‌پرستانی برخاست، که از سخن الله آگاهی نداشتند و بجای ستایش او بُتان بی‌جان را می‌پرستیدند. اینان در روزگار "جاهلیت" می‌زیستند و آئین ابراهیم را بدست فراموشی سپرده بودند. از این همه در سوره‌های مکی هیچ نشانی پدیدار نیست. پس در دنباله این جستار بدین پرسش خواهم پرداخت که قرآن اگر با گزارشهای آمده در سیره سرسوزنی همخوانی و همپوشانی ندارد، پس به چه پرداخته است و اگر بخواهیم آنرا تنها و تنها با رویکرد بافتارکاوانه و بدون پیوند با سیره بازبخوانیم، کدام چشم‌انداز دینی، تاریخی و فرهنگی را در برابر دیدگان خود خواهیم یافت؟ بدیگر سخن، قرآن اگر برای بُت‌پرستان فرونیامده است، برای چه کسانی و با کدام پیشینه دینی فرستاده شده است؟

دنباله دارد . . .

خداوند دروغ، دشمن و خشکسالی را از ایران‌زمین بدور دارد
----------------------------------------------------------------
1. در اینباره بنگرید به برگردان پارسی تاریخ یعقوبی، پوشینه یکم، بخش دوم در تاریخ اسلام، قسم اول وقایع ماقبل از هجرت، آنچه از قرآن در مکه نازل شده است. برگ 390

2. سوره قریش

3. تفسیر المیزان، سوره قریش

4. آل عمران، 96

5. اسراء، 1

6. سیره ابن‌اسحاق، 236

7. همان، 310

Chronologically 8.

9. الحجر، 94 تا 95، الشعراء، 214 تا 215

10. النجم، 23-19

11. اسراء، 40

12. سیره ابن‌اسحاق، 678

13. همان، 107-106

14. توبه، 5-1

15. یس، 6

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۱۰, یکشنبه

مغاک تیره تاریخ – هشت

بررسی شیوه‌های تاریخ‌نگاری اسلامی – هشت

 پیشتر آوردم که با خواندن سیره و قرآن با دو اسلام نا همسان و ناهمگون روبرو می‌شویم. داستان پیدایش اسلام و برآیش و گسترش آن در سیره‌ها و تاریخها بگونه‌ای پیوسته و بی‌گُسست آمده است، به گونه‌ای که خواننده را پرسش بی‌پاسخی برجای نمی‌ماند. در قرآن ولی همانگونه که رفت با انبوهی از تک‌نگاری‌های گسسته و بی‌پیوند با یکدیگر روبروئیم که از دلشان هیچ دانسته‌ای که بدرد پژوهش درباره پیدایش اسلام بخورد، بدَر نمی‌آید. 

برای آشکار شدن سخنم و نشان دادن این ناهمسانی نخست به روند گاهشمارانه پیدایش و گسترش اسلام در سیره می‌پردازم و به این نکته، که چالشها و درگیریهای اسلام و پیامبرش در سیره هیچگونه همانندی با آنچه که در قرآن می‌گذرد ندارند. برای جلوگیری از دراز شدن سخن پایه این پژوهش را سیره ابن‌اسحاق (با برگردان رفیع‌الدین همدانی) می‌نهم که در میان سیره‌های شناخته شده از همه کوتاهتر و از شاخ‌وبرگ کمتری برخوردار است. و دیگر بار ناگزیر از بازگوئی این نکته‌ام، که من سیره‌ها و تاریخ‌ها و روایتها و حدیثها را برساخته دستگاه ایدئولوژیک دربار عباسی می‌دانم و پرداختن به آنها به چم این نیست که من بر آنها باور دارم و درونمایه آنها را راست می‌پندارم. کار من در این جُستار بازخوانی این گزارشها با رویکرد بافتارشکافانه است و نه در راستای یافتن راست و دروغ در آنها. آماج من این است که نشان دهم چالشهای اسلامی که سیره به ما می‌شناساند، با چالشهای اسلامی که قرآن می‌نمایاند، هیچ خویشاوندی و پیوندی ندارند.

ابن‌اسحاق پیش از آنکه داستان برانگیخته شدن محمد را واگوید، نخست به این نکته می‌پردازد که مسیحیان و یهودیان از آمدن پیامبری بنام محمد آگاه بوده‌اند:

«مرا گفت: ای سلمان، نزدیك است به آن زمان كه از قریش پیغمبری ظاهر شود و دین حنیفیت بگستراند و خلق را از راه ضلالت برهاند» (1)

در دنباله این داستان ولی او پیشگفتاری بر چالش بنیادین اسلام و چرائی برانگیخته شدن محمد می‌نگارد، که بازگوکننده خویشکاری محمد و اسلام است، همان خویشکاری که آنرا در سرتاسر سیره‌ها و تاریخها از آغاز تا به پایان خواهیم دید:

«چهار تن پیش از مبعث پیغمبر ما، صلوات‌الله علیه، از قریش برخاستند و ترک بت‌پرستیدن بکردند و در طلب دین حق سر در جهان نهادند و برفتند و آن چهار تن بودند: ورقه ابن‌نوفل بود، و عبیدالله بن‌جحش بود، و عثمان بن‌الحویرث بود، و زید بن‌عمرو بن‌نفیل بود [. . .] ایشان هرچهار به خلوت با یکدیگر جمع شدند و گفتند: ای قوم! بیائید تا ما انصافی از بر خود بدهیم، آنگاه با هم بگفتند: هیچ می‌دانید که این بتان که قریش می‌پرستند خدائی را نشاید؟ چرا که از ایشان نه ضرری آید و نه نفعی و این دین که ایشان دارند، دینی باطل است و ملت ابراهیم بکلی منسوخ و باطل کرده‌اند و دینی فاسد از بر خود نهاده‌اند» (2)

اینکه ابن‌اسحاق نامبردگان را در دنباله داستانش در چهار سوی جهان به سراغ آئین ابراهیم می‌فرستد، بی‌پیشینه و نیندیشیده نیست و در بخشهای آینده نشان خواهم داد که ابراهیم و پسرش اسماعیل و کنیزش هاجر چه جایگاه برجسته و فرازی در پیدایش میتخت‌شناسی اسلامی یا همان "اساطیرالاولین" دارند.

باری، محمد بر پایه گزارش ابن‌اسحاق در چهل‌سالگی (3) برای نخستین بار با جبرئیل روبرو می‌شود:

«مرا گفت: بخوان، این نوبت از ترس گفتم چه بخوانم؟ گفت: اقْرَأْ باسْمِ رَبكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ * اقْرَأْ وَ رَبكَ الْأَكْرَمُ * الَّذِي عَلَّمَ بالْقَلَمِ * عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ. پس من این بخواندم، چون بخوانده بودم، جبرئیل، علیه‌السلام، از پیش من برفت [. . .] چون به میان کوه رسیدم، آوازی شنیدم از جانب آسمان، که می‌گفت: یا محمد، انت رسول‌الله و انا جبرئیل» (4)

نخستین گروندگان به آئین محمد، از همان قبیله قریش‌اند که محمد نیز خود از میان ایشان برخاسته است. بدیگر سخن چالش اسلام تاریخی در نخستین گامهایش، بت‌پرستانند و نه یهودیان و مسیحیان:

«و ابوبکر، رضی‌الله عنه، پنهان ایشان دعوت به اسلام کردی و گفتی: ای قوم، این بت‌پرستیدن نه کاری است و هیچ عقل این روا ندارد که چوب پاره‌ای بخدائی گیرد که نه از وی مضرّتی آید و نه منفعتی» (5)

در سال سوم بعثت محمد اسلام آشکار می‌کند (6) و قریشیان را فرامی‌خواند که دست از بت‌پرستی برکشند و به اسلام بگروند. پس بزرگان قریش که از ناسزاهای محمد به خدایانشان به تنگ آمده‌اند:

«چون دیدند که سید علیه‌السلام، اسلام آشکار کرد و پیوسته به قدم جدّ ایستاده است و مردم را دعوت می‌کند و بت‌پرستیدن بر دل ایشان سرد می‌کند و خدایانشان را دشنام می‌دهد، و دیدند که مردم سخن وی قبول می‌کنند و مسلمان می‌شوند، ایشان را غصه بگرفت» (7)

چنانکه رفت، چالش محمد و اسلام در دهه نخستین پس از برانگیخته شدنش با بت‌پرستان است و اگر اینجا و آنجا یادی از مسیحیان و یهودیان می‌شود، تنها برای انگشت نهادن بر این نکته است که او – محمد – پیامبر "آخرالزمان" است که مژده آمدنش را الله در تورات و انجیل داده است. در دنباله گزارش ابن‌اسحاق می‌خوانیم که قریشیان در پی بالاگرفتن کار محمد بر آندسته از یاران او که پناهی نداشته‌اند خشم می‌گیرند و در پی آزار آنان برمی‌آیند. محمد که هنوز توان پشتیبانی از یاران خود را ندارد، آنان را به حبشه می‌فرستد تا در پناه نجاشی آرام گیرند (8). کار محمد ولی همچنان بالا می‌گیرد و هر روز گروهی انبوه‌تر بر سر وی گرد می‌آیند. پس قریش:

«اتفاق به آن كردند، تا عهدی بكنند و خطّی بر آن بنویسند، تا هيچ كس [از ایشان‏] با بنی‌هاشم و بنی‌المطّلب كه قبيله مصطفی، صلوات الله علیه، [اند] معاملت و مخالطت نكنند و زن ندهند به ایشان و نخواهند ازیشان، و همچنین مقیم و مجتاز هيچ كس نگذارند كه معامله با ايشان كنند و تقرّبی و تردّدی با ایشان بنمایند» (9)

ابن‌سعد در الطبقات‌الکبری داستان را از این دردناکتر نشان می‌دهد و سخن از "محاصره مسلمانان در دره" می‌راند:

«بنی‌هاشم هم فقط در موسم حج از درّه بیرون می‏آمدند و كارشان به سختی كشید چنان كه صدای گریه كودكان ایشان شنيده مى‏شد» (10)

آزارهای بت‌پرستان بر محمد  پیروانش چندان فزونی می‌گیرد که الله بناچار خود دست در کار می‌شود و پنج تن از آنان را به آسیبها و بیماریهای سخت فرومی‌کُشد:

«پنج تن بودند از قوم قریش که ایشان را سید، علیه‌السلام، بیشتر می‌رنجانیدندی و استهزا بیشتر می‌کردندی. یکی أسود بن‌المطّلب بود، و یکی أسود بن‌عبدیغوث، و یکی ولید بن‌المغیره و یکی عاص بن‌وائل، و یکی حارث بن‌الطّلاطله. بعد از آن سید، علیه‌السلام، بر ایشان دعا کرد و حق تعالی هر یکی از ایشان به عذابی گرفتار گردانید» (11)

 باری، بسال دهم بعثت (سه سال پیش از کوچ مسلمانان به مدینه) ابوطالب و خدیجه درمی‌گذرند. در پی مرگ آندو، که برترین پشتیبانان محمد بودند، بت‌پرستان بر فشار و آزار خود می‌افزایند، تا جایی که محمد رهسپار طائف می‌گردد تا همپیمانان و پشتیبانان تازه‌ای در برابر قریش بیابد. سران بت‌پرست قبیله ثقیف ولی خواهش او را بی‌پاسخ می‌نهند و کسان وامی‌دارند که در پی او روان شوند و از طائف تا نزدیکی مکه (100 کیلومتر) او را دشنام دهند و به گفته ابن‌اسحاق «سفاهت کنند». محمد ولی از فراخواندن کافران به دین اسلام دلسرد نمی‌شود و هرسال به هنگام حج و زمانی که قبیله‌های عرب برای نیایش خدایانشان به مکه می‌آیند، برای آنان سخن می‌گوید و قرآن برمی‌خواند (12).

سرانجام بسال سیزدهم (گزارشها در باره شمار سالهای میان بعثت و هجرت گوناگون است و از 10 تا پانزده سال آمده است. در اینباره بنگرید به الطبقات‌الکبری، پوشینه یکم، برگ 209) و با اسلام آوردن ایاس ابن‌معاذ محمد همپیمانانی نو پیدا می‌کند و شهروندان یثرب (مدینه‌النبی پسین‌تر) از دو قبیله اوس و خزرج بدو می‌پیوندند، پیوستنی که کوچ مسلمانان از مکه را بدنبال دارد. اندک زمانی پس از آن بجز محمد، ابوبکر و علی از بزرگان اسلام کسی در مکه نمانده است. پس قریشیان که از نیرو گرفتن محمد و پیوستن دو قبیله سرشناس عرب به دین او در هراس شده‌اند، به رایزنی می‌نشینند:

«أبوجهل گفت: رای من آنست كه از هر قبيله‌ای كه ما را هست، مردی برنای جلد، كه از وی حسیب و نسیب‏تر نباشد، بیرون كنیم و هر یكى از ایشان شمشیری بدست دهیم، تا چون محمّد خفته باشد، به يك بار بر وی حمله برند و او را بشمشیر پاره‌پاره كنند. و چون بدین صفت بكشته باشند، خون وى در جمله قبايل عرب متفرّق باشد، و آن وقت بنى‌عبد‌مناف با جمله قريش برنيايند [. . .]  در اين حال، جبرئيل، عليه السّلام، بيامد و سيّد [را]، عليه‌السّلام، از اين حال خبر داد و گفت: امشب در فراش خود مخسپ، كه دشمنان قصد هلاك تو دارند. پس چون شب درآمد، قريش با آن جماعت كه راست كرده بودند، بيامدند و بر در سراى سيّد، عليه السّلام، بايستادند و انتظار مى‏كردند كه سيّد، عليه‌السّلام، بخسپد، و ايشان بروند و او را هلاك كنند. چون سيّد، عليه‌السّلام، ديد كه ايشان بدر سراى ايستاده‏‌اند، على، رضى‌الله عنه، بخواند و او را گفت: يا على، تو امشب در فراش من بخسپ و اين برد يمانى من در سر كش و از كافران هيچ انديشه‏‌اى مكن كه ايشان با تو هيچ نتوانند كردن. على، رضى‌الله عنه، برفت و بر جاى سيّد، عليه‌السّلام، بخفت [. . .]                     
سيّد، عليه‌السّلام، مشتى خاك برگرفت و از خانه بيرون آمد [. . .] اين آيت بخواند، آن خاك بر سر ايشان افشاند و خود برفت و حق تعالى ديده‏هاى ايشان كور گردانيد و او را نديدند [. . .] برفتند و در خانه نگاه كردند، على را ديدند كه در فراش سيّد، عليه‌السّلام، خفته بود و برد يمانى سيّد، عليه‌السّلام، در سر كشيده بود [. . .] تا وقت صبح درآمد، على، رضى‌الله عنه، از ميان فراش برخاست. چون على ديدند، دست بر هم زدند و گفتند: آن مرد راست گفت كه: محمّد آن بود كه دوش بر ما بگذشت و ما او را نديديم» (13)

این واپسین درگیری محمد با کافران (بت‌پرستان) در مکه است و بدینگونه محمد و ابوبکر نیز شبانه از مکه می‌گریزند و به یثرب می‌روند. این کوچ شبانه نه تنها پایان بازه‌ای از تاریخ اسلام است، که در آن محمد تنها پیام پروردگارش را بازگفته است، که بروزگار عُمَر سرآغاز سالشماری اسلامی می‌گردد.  

*  *  *  *  *  *
زندگی محمد پس از برانگیخته شدنش بر پایه زیستگاه او به دو بازه بخش می‌شود, بازه مکه و بازه مدینه. من نخست به همسنجی قرآن و سیره در باره چالشهای اسلام و محمد در بازه نخست زندگانی پیامبرانه‌اش، که در مکه سپری شده است، پرداخته‌ام. چنانکه در بالا آمد، چالش بنیادین محمد در مکه با "کافران" است. یک بررسی آماری نشان می‌دهد که ابن‌اسحاق از باب 12 (اندر مبعث پیغمبر) تا باب 22 (در هجرت سید علیه‌السلام) دشمنان محمد را 101 بار "کافران" (95 بار کافران و 6 بار کفّار) می‌خواند. از آن گذشته او 8 بار با آوردن "کافران قریش" و "کفّار قریش" نشان می‌دهد که این کافران از کدام قبیله‌اند. همچنین در اینباره که "کافر" در واژه‌شناسی اسلامی به چه کسی گفته می‌شود، ابن اسحاق می‌گوید:

«چون عمر بنشست گفت: كافران لات و عزّی آشكارا می‏پرستند و ما چرا آفريدگار خود پنهان پرستیم؟» (14)

و نیک اگر بنگریم، "کافر"در واژه‌شناسی اسلامی به کسی گفته می‌شود که بجای خدا بُتان را می‌پرستد، در جایی که قرآن، پیروان دینهای دیگر همچون مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان را "مشرکان" می‌نامد، چرا که بر آنست، آنان کسی را یا چیزی را در آفرینش با خدا انباز کرده‌اند.

در سیره ابن‌اسحاق محمد تا زمانی که در مکه است، تنها یک بار دورادور با مشرکان درگیر می‌شود و آنهم هنگامی است که قریشیان برای رهائی از سخنان او دست‌بدامان یهودیان یثرب می‌شوند و از آنان می‌خواهند اگر نشانی از پیامبری محمد در کتابهای ایشان است، آن را با ایشان بازگویند، تا دانسته افتد آیا محمد راست می‌گوید و فرستاده خدا است، یا دروغگویی نابکار و در پی فریب مردمان است:

«علمای یهود گفتند: بروید و او را از سه مسأله بپرسید، اگر جواب به صواب دهد بدانید که وی پیغمبر صادق است و اگر جواب نتواند دادن، پس بدانید که وی پیغمبر نیست و این دعوی که همی‌کند دروغ و باطل است. اول او را [از] قصه اصحاب‌الکهف بپرسید، و دوم او را از حکایت ذوالقرنین بپرسید، سوم او را از حقیقت روح بپرسید. ایشان برخاستند و باز مکه آمدند و احوال با قریش بگفتند که: احبار یهود ما را چنین و چنین بگفتند. پس قوم قریش برفتند و پیغمبر را، علیه‌السلام، از آن سه مسأله بپرسیدند» (15)

یکبار دیگر نیز گروهی دیگر از مشرکان آوازه سخن او را می‌شنوند و به مکه می‌آیند تا سخن از زبان خودش بشنوند:

«بیست مرد از نصاری از حبش برخاستند و به مکه آمدند از بهر آنکه تا سید، علیه‌السلام، ببینند و احوال وی بحقیقت بازدانند [. . .] سید، علیه‌السلام، در مسجد بود، ایشان درآمدند و سلام کردند و پیش وی بنشستند و سخنی چند که داشتند بگفتند و مسأله‌ای که می‌خواستند پرسیدند. سید، علیه‌السلام، ایشان را جواب داد و بعد از آن ایشان را براه اسلام دعوت کرد و آیتی چند از قرآن برخواند بر ایشان و ایشان به گریستن درآمدند، و بعد از آن دعوت وی اجابت کردند و جمله ایمان آوردند» (16)

کوتاه سخن اینکه چالش پیشاروی اسلام و درگیری و رویاروئی محمد در سیره نبویه، با کافران و بُت‌پرستان‌ است و محمد در 13 سال زندگانی پیامبرانه‌اش در مکه شباروز درگیر رویارویی با قریشیان است که روزگار را با رنج و آزار و شکنجه و محاصره بر او و پیروانش تنگ کرده‌اند. در بخش آینده خواهیم دید آیا بازتاب این چالشها و درگیریها و رویاروییها با بت‌پرستان را در قرآن، بویژه در سوره‌های مکّی آن نیز می‌توان یافت، یا اینکه روی سخن قرآن در بخش مکّی آن با مردمانی با باورهای دیگر است؟                         

دنباله دارد . . .

خداوند دروغ، دشمن و خشکسالی را از ایران‌زمین بدور دارد
----------------------------------------------------------------
1. سیره ابن‌اسحاق، 197، حکایت سلمان فارسی رضی‌الله عنه

2. همان، 199-198

3. درباره جادوی شماره‌ها در تاریخ‌نگاری اسلامی بنگرید به جُستار ارزشمند ب. بی‌نیاز در نشانی زیر:

4. سیره ابن‌اسحاق، 210-209

5. همان، 229

6. همان، 232

7. همان، 235

8. همان، 314-306

9. همان، 340

10. الطبقات الکبری، پوشینه یکم، برگ 199

11. سیره ابن‌اسحاق، 411

12. همان، 430

13. همان، 463

14. همان، 335

15. همان، 278

16. همان، 383


ه‍.ش. ۱۳۹۵ تیر ۲۵, جمعه

مغاک تیره تاریخ – هفت




بررسی شیوه‌های تاریخ‌نگاری اسلامی – هفت

بررسی شیوه‌های تاریخ‌نگاری، گذشته از آنکه پرورش و منش ما ایرانیان (و دیگر مسلمانان) و نگاهمان به پدیده‌ها را نشان می‌دهد و زودباوری ناپُرسشگری و ساده‌اندیشی‌مان را به رُخ  می‌کشد، ما را با دو اسلام یکسَر ناهمسان روبرو می‌کند؛ اسلام قرآنی و اسلام تاریخی.

پیشتر آوردم که قرآن بدون سیره و تاریخ چونان رازی سربه‌مُهر است که هیچکس را یارای گشودن آن نیست. این سخن، یک برداشت ویژه من از تاریخ‌نگاری اسلامی نیست. نه تنها بزرگترین و سرشناسترین تاریخ‌نگار جهان اسلام که طبری باشد نخستین تفسیر قرآن را بنام "جامع البیان عن تاویل آی القرآن" به رشته نگارش درآورده است، که رفیع‌الدین قاضی ابرقوه (برگرداننده سیره ابن‌اسحاق به پارسی) خود آشکار و بی‌پرده می‌گوید: «و بدان كه فضيلت و مطالعت اين كتاب [سیره] با فضيلت مطالعت تفسير قرآن برابر است» (1).

اگر کسی در پهنه فرهنگی بیرون از دینهای سامی زاده و بالیده باشد (برای نمونه در هند، چین، ژاپن، مغولستان یا در میان سرخپوستان، اسکیموها و رنگین­پوستان شامانیست) و داستانهای توراتی را هرگز نشنیده باشد و بخواهد در باره آئین یهود و مسیح و پیدایش و برآیِش آنها پژوهش کند، برایَش خواندن کتاب عهدین (کهن و نو / تورات و انجیل) بسنده خواهد بود. تورات آفرینش جهان و سرگذشت پیامبران و پادشاهان یهود، و بویژه سرگذشت چهره کلیدی آن که موسا باشد را بی کم­وکاست در خود دارد و انجیل زندگینامه عیسای ناصری و برانگیخته شدنش را و داستان حواریونش را. همین کَس اگر بخواهد درباره اسلام و پیدایش آن و بویژه سرگذشت پیامبرش دست به پژوهش بزند، پس از خواند کتاب آسمانی مسلمانان گیج‌تر و سرگشته­تر از پیش خواهد شد، زیرا با انبوهی از نامها و چهره­ها و جایها روبرو خواهد شد، که در خود قرآن هیچ نشانی از آنها نیست. ناگزیر از گفتنم که در آئین یهود، تلمود (بویژه تلمود بابلی) و همچنین آگّادا و هلاخا (2) نیز از جایگاه ویژه­ای برخوردارند، ولی آنها را می­توان به زبان دین­شناسانه اسلامی "شرح و تفسیر" تَنَخ دانست که بدون آنها هم هر یهودی باورمندی می­تواند آئینهای دینی خود را بجای آورد.

کوتاه سخن اینکه حتا یک برگ تورات یا انجیل را نمی­توان جابجا کرد، چرا که اگر چنین شود، خواننده به آسانی گسست زنجیره رخدادها را درمی­یابد و می­فهمد که داستان افتادگی دارد. ولی قرآن را می­توان از پایان به آغاز خواند، یا آنرا از میانه گشود و خواند، یا یک سوره از آغاز و یک سوره از پایان خواند و یا بخشهایی از آن را برداشت یا بدان افزود، بی آنکه خواننده بفهمد و دریابد، چرا که نه تنها سوره­های قرآن هیچ پیوندی با یکدیگر ندارند، که آیه­های درون یک سوره نیز گاه بسیار پراکنده و تهی از پیوستگی زنجیروار هستند.

تا که بی­نمونه سخن نگفته باشم، الله در سوره کهف (110 آیه) نخست با کسانی درمی­افتد که او را دارای فرزند می­دانند، سپس و بناگاه داستان "اصحاب کهف" را بازمی­گوید و بر سر شمار آنان بگومگو می­کند، آنگاه اندکی فرستاده­اش را اندرز می­دهد و به او داستان دو مرد و باغ انگور را می­آموزد، پس از آن بی هیچ پیشگفتاری داستان آفرینش آدم و سرپیچی ابلیس از کُرنش در برابر او را می­گزارد. الله در دنباله این سوره و در پی پندواندرزی چند، باز به ناگهان داستان موسا و جوان همراهش (که در تفسیرها خضر دانسته شده است) را می­آغازد و سرانجام سوره را با داستان ذوالقرنین به پایان می­رساند. بدینگونه می­توان خواند و دریافت، که قرآن در یک سوره نه چندان بلند، گذشته از پندواندرزهای فراوان، پنج داستان بی­پیوند با یکدیگر را بازگو می­کند و از شاخی به شاخ دیگر می­پرد.

برای آشکار شدن سخنم ناگزیر از آوردن چند نمونه دیگرم­­­. اگر کسی در تورات و انجیل بنام "مِتوشَلَخ" بَرخورَد، برای دانستن اینکه او که بوده است، نیازی به "عالمان دین و مفسرین تورات" ندارد و می­تواند با اندکی جستجو در تورات سِفر آفرینش (بِرِشیت) را بگشاید و دریابد که متوشلخ نام پسر خنوخ و نیای نوح پیامبر است که توفان افسانه‌ای بروزگار او رخ داده است. بدینگونه پژوهنده کتاب آسمانی یهودیان و مسیحیان از هرگونه "سیره" و "طبقات" و "اخبار" و "تواریخ" بی­نیاز است و می­تواند با خواندن همان کتابی که واژه ناشناس را در آن یافته است، پاسخ پرسش خود را بیابد. در این کتابها چیزی ناگفته نمانده است و جدا از اینکه داستانهای آمده در انجیل و تورات راست­اند یا دروغ، زنجیره گاهشمارانه (3) آنان بی­گسست است.  ولی آیا قرآن نیز چنین است؟

«تَبَّتْ يَدَا أَبِي­لَهَبٍ وَ تَبَّ [۱] مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَ مَا كَسَبَ [۲] سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ [۳] وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ [۴] فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ [۵]
بريده باد هر دو دست ابولهب [۱] هرگز مال و ثروت او و آنچه را به دست آورد به حالش سودي نبخشيد [۲] و به زودي وارد آتشي مي‏شود كه داراي شعله فروزان است [۳] و همچنين همسرش در حالي كه هيزم به دوش مي‏كشد، [۴] و در گردنش طنابي از ليف خرما است [۵]» (4)

اگر آن پژوهنده پیش­گفته که در بیرون از پهنه فرهنگی اسلام بالیده است و با افسانه­های اسلامی آشنا نیست، این سوره را از آغاز تا فرجام آن بخواند، هرگز نخواهد دانست که ابو­لهب کیست و نام زنش چیست و چرا ایندو سزاوار آتش دوزخ و نفرین الله­اند؟ قرآن، بوارونه تورات پاسخ پرسشهای خوانندگانش را خود نمی­دهد و آنان را به سراغ سیره می­فرستد. پس پژوهنده باید دستکم سیره ابناسحاق را نیز بگشاید تا بخواند:

«عبدالمطّلب را دَه پسر بود و شش دختر. از آن ده پسر یکی پدر پیغمبر علیه­السّلام بود عبدالله بن­عبدالمطّلب، و آن نُه دیگر: یکی عباس، و دیگر حمزه، و دیگر حارث و [دیگر] ابوطالب و دیگر زبیر، و دیگر حجل، و دیگر مقوّم، و دیگر ضرار و دیگر ابولهب، این دَه بودند» (5)

در دنباله جستجو برای شناخت بیشتر از ابولهب باز هم قرآن بکار نمی‌آید و این ابن­اسحاق است که برای نخستین بار به ما می­گوید چرا الله از دست ابولهب چنین خشمگین است:

«دیگر این آیت فروآمد که [وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ  وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ من الْمُؤْمِنِينَ * ای محمد، اسلام از این آشکارتر کن، و به بالائی رو و خویشاوندان نزدیک خود را انذار کن به آواز بلند ایشان را براه حق خوان]. پس چون این آیت فرود آمد، سید علیه­السلام، خویشان خود را از بنی­هاشم و غیرهم گرد کرد و به کوه صفا برشد و ایشان را وعد و وعید گفت و از دوزخ و بهشت ایشان را بیاگاهانید، و بعد از آن ایشان را براه حق خواند و دعوت کرد. و ایشان، چون سخن پیغمبر، علیه­السلام، بشنیدند، دور از کار نبودند الّا ابولهب که از میان همه برخاست و سفاهت نمود و سخنها گفت سخت، و از آن سبب سورت تَبَّتْ يَدا أَبِی­لَهَبٍ فرود آمد» (6)
«و سبب فروآمدن تبّت آن بود که أبولهب منكر بعث و قيامت بودی و گفتی محمّد وعده­ها می­دهد و بچيزی چند ما را می­ترساند كه بعد از مرگ ما را خواهد بودن، و چون ما مرده باشيم كجا آن وعده­ها بما رسد، و آنگه مثال آوردی و هر دو كف دست بگشادی و بادی در ان دمیدی و گفتی كه چيزی كه باد آن را ببرده است هرگز آن را چون توان يافتن. و ديگر زن وی بود كه از بهر آزار پيغمبر، عليه­السّلام، هر روز برفتی و خاری چند بياوردی و در راه گذر سيّد، علیه­السّلام، بيفگندی. آنگه حق تعالی در حقّ ایشان هر دو، سورت تبّت فرو فرستاد» (7)

پس تا بدینجا بر پژوهنده آشکار می­گردد ابولهب یکی از پسران عبدالمطلب و عموی محمد بوده است که با همکاری همسرش روزگار را بر برادرزاده خویش تنگ کرده بوده است. همچنین دانسته می­گردد که عتبه پسر ابولهب داماد محمد بوده است و به فرمان پدرش از رقیه دختر محمد جدا شده است. و اینکه الله نگذاشته است عتبه از رقیه کام گیرد و دوشیزگی­اش را بردارد:

«و پیغمبر علیه­السلام، در آن وقت دختری دیگر داشت که نام وی رقیّه بود و نکاح کرده بود و به پسر ابولهب داده بود [. . .] و ابوالعاص و عتبه پسر ابولهب ایمان نیاوردند و هم بر کفر می­بودند [. . .] ابولهب وی را گفت ای عتبه، از دختران قریش هر کدام که خواهی ما از بهر تو بخواهیم و تو رقیّه دختر محمد از خانه بیرون کن [. . .] و عتبه بدان سبب رقیّه را طلاق داد و حق تعالی میان رقیّه و عتبه حجاب افکنده بود و چندان وقت که رقیّه در خانه عتبه بود با وی نزدیکی نتوانست کردن و نکرده بود، و این کرامتی بود که حق تعالی کرده بود تا رقیّه از قید عتبه بیرون آید و زن امیرالمؤمنین عثمان شود» (8)

داستان ولی به همینجا پایان نمی­پذیرد. برای نمونه پژوهنده نمی­داند که چرا عبدالمطلب نام پسرش را "ابولهب" (پدر یا دارنده آتش) نهاده است، یا نام همسر او چه بوده است، زیرا ابن­اسحاق در اینباره خاموشی گزیده است. پژوهنده گذشته از قرآن و سیره ابن­اسحاق باید به سراغ طبقات­الکبری نیز برود تا بخواند:

«ابولهب بن­عبدالمطلب که نامش عبدالعزی و کنیه­اش ابوعتبه است، چون زیبارو و گلگونه بود، عبدالمطلب به او ابولهب می­گفت و مرد بخشنده­ای بود و مادرش لبنی دختر هاجر بن­عبدمناف بن­ظاهر بن­حبشیّه بن­سلول بن­کعب بن­عمرو از قبیله خزاعه است» (9)

در طبقات است که پژوهنده می­خواند پیش از آمدن حلیمه، ثویبه کنیز ابولهب چند روزی محمد را شیر داده است (10) و نام همسر او که قرآن در سوره نام­بُرده از او یاد کرده است "ام­جميل دختر حرب بن­اميه بن­عبدشمس" بوده است

«مادر عتبه ام­جميل دختر حرب بن­اميه بن­عبدشمس بن­عبد مناف بن­قصى است» (11)

زنجیره این سخن درباره ابولهب را را می­توان با نگاه به گزارشهای دیگر سیره­نویسان همچنان پی­گرفت و از آن کتابی برساخت، ولی من به همین اندازه بسنده می­کنم و این نمونه­های آمده را نیز تنها از آن رو ناگزیر یافتم، که دانسته آیَد قرآن بدون سیره و حدیث و اخبار و روایت کوچکترین و کمترین سخنی درباره پیدایش اسلام و برآیش آن در سالهای نخستینش ندارد و خواندن آن تنها بر سردرگمی و سرگشتگی پژوهندگان می­افزاید. همین اندازه آشکار است که برای دریافتن درونمایه سوره­ای که تنها پنج آیه دارد، باید نزدیک به چهارسد برگ از سیره ابن­اسحاق و دستکم چهار پوشینه از طبقات ابن­سعد را زیرورو کرد.

من بر روی نمونه ابولهب اندکی درنگ کردم، تا وابستگی بی­مرز و کَرانه کتاب آسمانی را به گزارشهای زمینی نشان دهم و بر این نکته انگشت نهم، که قرآن در گزارش پیدایش اسلام سرتاسر کاستی و ناروشنی است و چاره­ای جز دست یاختن بر سیره و حدیث و روایت ندارد. در زیر نمونه­هایی دیگر را فهرست­وار خواهم آورد، تا خوانندگان کنجکاو خود به جستجوی پیشینه آنها در حدیث و سیره و تاریخ برآیند و آنها را با آنچه که در قرآن آمده بَرسَنجَند:

«فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِنْهَا وَ طَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا و َكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا
پس چون زيد از آن [زن] كام برگرفت وى را به نكاح تو درآورديم تا در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخواندگانشان چون آنان را طلاق گفتند گناهى نباشد و فرمان خدا صورت اجرا پذيرد» (12)

«وَ لَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَ مَنْ يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ
و به راستى لقمان را حكمت داديم كه خدا را سپاس بگزار و هر كه سپاس بگزارد تنها براى خود سپاس مى‏ گزارد و هر كس كفران كند در حقيقت ‏خدای بى ‏نياز ستوده است » (13)

«وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ
و يقينا خدا شما را در بدر با آنكه ناتوان بوديد يارى كرد پس از خدا پروا كنيد باشد كه سپاسگزارى نماييد» (14)

پژوهنده پیش­‌گفته این را که زید که بود و نام آن زن چه بود و چرا پیامبر پس از آنکه زید از او کام برگرفت، او را به همسری خویش برگزید، نه در قرآن، که در پوشینه سوم تاریخ طبری می­یابد.
داستان لقمان و نام قبیله او و گفتگو و نیایشَش با الله را و این را که او چگونه 560 سال زیست و چگونه جهان واگذاشت و مرگ یافت، طبری در پوشینه یکم و سوم کتابش آورده است.
قرآن بما حتا نمی­گوید که بَدر چیست و در آن چه رخ داده است. "بدر" به تنهایی می­تواند نام یک جا، یا یک رخداد باشد.تنها در گزارشهای ابن­اسحاق و واقدی و ابن­سعد و ابن­هشام است که پژوهنده درمی­یابد در تاریخ اسلام سه جنگ زیر این نام درگرفته است؛ بدر اولی در ماه سیزدهم هجرت، بدرالقتال بسال دوم هجرت و بدرالموعد (که بدرالاخره نیز خوانده می­شود) بسال سوم هجرت. او همچنین درمی­یابد که آیه پیش­گفته نگاه به جنگ بدرالقتال دارد.

همچنین­اند واژگان مکه و مدینه و کهف و هاروت و ماروت و بعل و طالوت و جالوت و عزیز [مصر] و همسرش و . . . که از آنان نیز نام­ونشانی در قرآن نیست و اگر سیره نباشد، پژوهنده گیج و سردرگم و انگشت بر دهان بر جای می­ماند. 

چنانکه می­بینیم، قرآن در جایگاه یک کتاب آسمانی درست بوارونه آنچه که الله در همان آغاز کار درباره­اش گفته است (15) سرشار از کاستیها و نکته­های گُنگ و ناروشن است و جز به کمک چراغهای پُرنور و درخشنده­ای چون سیره و حدیث و روایت کسی را یارای دریافتن آن نیست. در همسنجی با تورات و انجیل قرآن را باید کتابی بشمار آورد که انبوهی از تَک­نِگاریهای پراکنده را در خود گردآورده است، بگونه­ای که می­توان سامان کنونی آن را بهم ریخت، بخشی از آن کاست یا بر آن افزود، بی آنکه در ساختار آن شکافی پدید آید. در اینجاست که می­بینیم اندیشورزان سده آغازین فرمانروائی عباسیان در جنبشی سازمان­یافته و رهبری­شده، بگونه­ای آماجمند این مغاکهای تیره قرآنی را با سیره پُر کرده­اند.

سیره و روایت و حدیث و قرآن بروی هم، به جایگاه تورات در آئین یهود، و انجیل در آئین مسیح رسیده­اند. با اینهمه باید در دنباله سخن آغازین این بخش به بررسی دو اسلام ناهمسان "قرآنی" و "تاریخی" پرداخت.


دنباله دارد . . .

خداوند دروغ، دشمن و خشکسالی را از ایران‌زمین بدور دارد
--------------------------------------------------------------------------------------
1. سیره ابن‌اسحاق، دیباچه رفیع‌الدین اسحق همدانی

2. آگّادا و هلاخا شریعت یهود و آئین زندگی روزانه یهودیان را در خود گردآورده­اند

Chronological .3

4. سوره المسد

5. سیره ابن‌اسحاق، 111، در بيان اولاد عبدالمطّلب‏

6. سیره ابن‌اسحاق، 233-232، حكايت ششم در اسلام ابوبكر رضی­الله عنه‏

7. سیره ابن­اسحاق، 343

8. سیره ابن­اسحاق، 594-593

9. الطبقات­الکبری، ابن­سعد، پوشینه 1، 83

10. الطبقات­الکبری، ابن­سعد، پوشینه 1، 97

11. الطبقات­الکبری، ابن­سعد، پوشینه 4، 49

12. قرآن، احزاب، 37

13. قرآن، لقمان، 12

14. قرآن، آل­عمران، 123

15. ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ، بقره، 2