۱۳۹۹ خرداد ۶, سه‌شنبه

پیوند شوم سرخ و سیاه


زمان برای خواندن: 12 دقیقه

«یادم هست که اولین اعتراضات سیاسی در تهران سیزدهم شهریور در تپه‌های قیطریه و به دعوت گروهی از روحانیون و مشخصاً دکتر محمد مفتح آغاز شد. تجمع و راهپیمایی بعد از نماز عید فطر آغاز میشد. حوالی ساعت ده صبح آنجا بودیم و منتظر که نماز تمام شود و ما که چپ و معتقد به انقلاب سوسیالیسیتی بودیم به مردم بپیوندیم و البته هیچ مشکلی نداشتیم که با چادر مشکی آنجا حاضر شده‌ایم»[1]
هنگامی که ملیحه محمدی در فوریه 2018 این سخنان را می‌نوشت، کمابیش 50 سال از پیدایش فن‌واژه "ارتجاع سرخ و سیاه" در سپهر سیاسی ایران گذشته بود. شاید بهتر از این نمی‌شد درونمایه آنچه را که محمدرضا شاه چنین نامیده بود، بازگو کرد:
یک زن کمونیست چادر مشکی بر سر می‌کند، به دعوت یک روحانی شیعه لبیک می‌گوید و به جایی می‌رود که مسلمانان می‌خواهند نماز عید فطر بخوانند، تا به نمازگزاران بپیوندد و زیر رهبری روحانیت شیعه، شاه را سرنگون کند. ما بدرستی نمی‌دانیم که آیا این کمونیستها بمانند نمونه پاریس در پشت حجت‌الاسلام نماز فطر را هم قربة الی‌الله اقامه کرده بودند، یا نه. همین اندازه می‌دانیم که در این گردهمایی کمونیستها و اسلامگرایان دست در دست هم نهاده بودند، تا تیشه بر ریشه کیان و هستی این آب و خاک نهند، همانگونه که نهادند.
پیوند میان اسلامگرایان و کمونیستها در ایران به سال 1299 و بنیانگذاری جمهوری سوسیالیستی ایران (جمهوری گیلان) بازمی‌گردد. در آن سال نزدیک به همه کمونیستهای شناخته شده ایرانی همچون حیدرعمواغلی، آواتیس میکائیلیان، میرجعفر جوادزاده (پیشه‌وری) به یک روحانی شیعه پیوستند تا نخستین جمهوری سوسیالیستی را در ایران برپاسازند. ما می‌توانیم پیوند میان اندیشه سرخ کمونیستها و باورهای سیاه اسلامگرایان را در نزدیک به سرتاسر تاریخ سده گذشته ایران نشان دهیم. برای نمونه برخورد حزب توده در کنار مسلمانان باورمندی چون مصدق و دیگر هموندان جبهه ملی به ترور کسروی می‌تواند همسوئی این دو گرایش را به نیکی بازنماید.
شاید هنگامی که خسرو گلسرخی، یکی از تراژیکترین چهره‌های اندیشه سرخ در دادگاه خود را پیرو مولا حسین و مولا علی می‌نامید و در ناخودآگاهش خود را چونان زینب خواهر حسین ابن‌علی می‌پنداشت که در بارگاه یزید ابن‌معاویه فریاد دادخواهی سرداده بود، هرگز نمی‌توانست بیانگارد که سخنانش به یک مانیفست سیاسی برای دو گروه بزرگ و پرهوادار مارکسیستی ایرانی یعنی حزب توده و سازمان اکثریت فراخواهد رُست و سرنوشت آنان را در پی قدرتگیری اسلامگرایان رقم خواهد زد:
«بدین گونه است که در یک جامعه مارکسیستی، اسلام حقیقی به عنوان یک روبنا قابل توجیه است، و ما نیز چنین اسلامی را اسلام حسینی، و اسلام علی را تأیید می‌کنیم»
آنچه که در حکومت پادشاهی "اتحاد ارتجاع سرخ و سیاه" نامیده می‌شد، زائیده یک ذهن بیمار همه دشمن‌پندار نبود. بوارونه آنچه که پیروان اندیشه‌های سرخ و سیاه چهل سال است به هم‌میبافند، هراس شاه از کمونیسم برخاسته از پارانویا نبود؛ از جنگهای ایران و روسیه تزاری بروزگار قاجار و زورگوئیهای این همسایه شمالی اگر بگذریم، تا آنجا که بنام "پهلوی" بازمی‌گشت، این همسایه کمونیست دوبار، یکبار در 1299 و دیگربار در 1320 به ایران لشگر کشیده بود و هر دوبار با بروی کار آوردن حکومتی دستنشانده در زیر سرنیزه ارتش سرخ (میرزا کوچک خان 1299 و پیشه‌وری 1324) تلاش کرده بود بخشی از خاک میهن را جدا کند. از آن گذشته ایران با بزرگترین کشور جهان که ارتشش حتا لرزه بر اندام امریکا و اروپا انداخته بود 1700 کیلومتر مرز داشت. در درون کشور حزبی براه افتاده بود با انبوه هموندان و هواداران که در خیابانهای تهران آشکارا زادروز استالین را به جشن می‌نشست و در روزنامه‌هایش گستاخانه از دولت ایران می‌خواست که نفت شمال را به شوروی ببخشد. از همه اینها هراسناکتر برای شاه ولی این بود که این حزب گذشته از سازمانهای گسترده و تودرتوی سیاسی خود، سازمانی نیز از افسران ارتش داشت که 600 افسر برجسته در همه رسته‌ها هموندان آن بودند و در سال 1324 دست به کودتایی نافرجام زده بودند، که آن را بنام "قیام افسران خراسان" می‌شناسیم.
اگر رهبر کشوری با ویژگیهای ایران اینها را می‌دانست و باز هم از کمونیسم و کمونیستها نمی‌ترسید، جای آن داشت که او را دیوانه بنامیم. هراس شاه از اسلامگرایان نیز برخاسته از نگاه درست او به تاریخ بود. او که خود مسلمانی باورمند بود، بوارونه کمونیستها نیروی ویرانگر روحانیت شیعه را شناخته بود و می‌دانست که آنان حتا بروزگار پدرش که از پشتیبانی گسترده مردم و سرآمدان و اندیشه‌ورزان روزگار خود برخوردار بود هم، توانسته بودند کشور را به آشوب بکشانند و هراسشان تنها از چکمه‌های رضاشاهی بود، چکمه‌هایی که واپسین شاه ایران نه می‌خواست و نه می‌توانست درپای کند. او همچنین دیده بود که یک روحانی واپسگرای خشک‌مغز چگونه توانسته بود در خرداد 1342 کشور را به به هم بریزد. پس ناگزیر بود با این نیروی هراس‌انگیزی که روشنفکران مشروطه از ترس آن به رضاشاه پناه برده بودند، کجدار و مریز کنار بیاید، در جایی از آنان دلجویی کند و در جایی بر آنها بتازد. با اینهمه او این اندازه تیزهوشی داشت که به روحانیانی چون بروجردی و شریعتمداری که خواهان دوری دین از سیاست بودند پروبال ببخشد و روحانیانی مانند خمینی را که در سودای حکومت بودند، سرکوب کند. بخش بزرگی از کمونیستهای ایرانی ولی چنانکه دیدیم، بزیر عبای همین آیت‌الله خزیدند و نردبانی شدند برای نشستن او بر ماه.
ولی اگر همین شورش واپسگرایانه خمینی بر ضد حق رای زنان و برابری دینی نمایندگان مجلس را در نگر بگیریم، کمونیستها چه رفتاری در پیش گرفتند؟ بیژن جزنی آن را "تضاد خلق با استبداد دربار به مثابه عمده‌ترین دشمن خلق" نامید[2]. یعنی از نگاه جزنی آن فرومایگانی که زنان را کتک می‌زدند و آتش بر کتابخانه‌ها و سینماها می‌افکندند و رهبرشان که همان روزها هم سکس با کودک شیرخواره را حلال می‌دانست، "خلق" بودند. حزب توده نیز در پی افت‌و‌خیزی چند برای خمینی نامه نوشت و پیامهای او را در رادیوی خود بازخواند.
دو نیروی واپسگرای تاریخ نزدیک ایران، یعنی مارکسیسم و اسلامگرایی سرانجام توانستند حکومت پادشاهی را با کمک بیگانگان و پشتیبانی بیدریغ بی‌بی‌سی بزانو درآورند. این پیروزی بزرگ آنان را به هم نزدیکتر کرد. اندکی پس از انقلاب اسلامی بخش بزرگتر فدائیان پشت به اپوزیسیون کرد و به همراه حزب توده با همه توان خود به پشتیبانی از دستگاه سرکوب و شکنجه رژیم اسلامی پرداخت. حزب توده حتا تا بجایی پیش رفت که نوشت به صادق خلخالی در هرکجای ایران که نامزد انتخابات شود رأی خواهد داد[3]. کمونیستهای سرخی که گویا سخنان مارکس درباره افیون بودن دین را فراموش کرده بودند، بناگاه واژگان دینی را برای نوشته‌هایشان برگزیدند، خمینی را "امام" خواندند، سازمان اکثریت عاشورای حسینی را تسلیت گفت و حزب توده در روزنامه‌اش نوشت «کل یوم عاشورا، کل ارض کربلا»، تا روان خسرو گلسرخی در بهشت شادمان شود.

در سال 1360 ولی رهبری سازمان اکثریت پیوند میان سرخ و سیاه را به چکاد تازه‌ای رساند. این سازمان که رهبرانش رفتار زندانبانان رژیم اسلامی با دستگیرشدگان را از تجربه‌هایی چون سرکوبهای ترکمن‌صحرا و کشتن رهبران ترکمن[4] و همچنین کشتار مردم کردستان به نیکی می‌شناختند، به هموندان و هوادارانش دستور داد همه مخالفان رژیم را به سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی "لو بدهند"، به همان کسانی که به دوشیزگان زندانی پیش از اعدام تجاوز می‌کردند. بدینگونه و از آن پس پیوند میان سرخ و سیاه دیگر تنها در پهنه نگرش سیاسی نبود، سازمان اکثریت دست همکاری بدست سربازان گمنام امام زمان و اسدالله لاجوردی داده بود، تا با یاری هم به شکار مخالفان بپردازند و بر رنگ سیاه سرکوب و اعدام و شکنجه، رگه‌ای سرخ نیز بپاشند[5].

این همکاری و همپیمانی تا به همین امروز نیز دنباله دارد. همان سرخهایی که در حکومت پادشاهی "هیچ" پدیده خوبی نمی‌یافتند و آن را یکسر سیاه می‌دیدند، چهل سال است پیوسته در این رژیم سرتابپا سیاهِ سنگسار و شکنجه و دزدسالار کسی را می‌جویند، که بزیر عبایش بخزند در آغوشش بیارامند. گروهی از هموندان اینان که میهمانان همیشگی بی‌بی‌سی و دیگر رسانه‌های پربیننده هستند، بی‌پرده و آشکار حتا از سیاستهای سرکوبگرانه رژیم اسلامی نیز دفاع می‌کنند. از دیگر سو کمونیستهای پیشین ایرانی که هنوز ردای سرخ از تن بدر نکرده‌اند، نه تنها به کسی رآی می‌دهند که دولتش بر پشت کارگران بینوای معدن آق‌دره تازیانه می‌زند، که این شاهکار خود را با انگشتهای رنگین به رخ این و آن می‌کشند. با رای اینان به ریشهری و رفسنجانی و دری نجف‌آبادی است که ظریف می‌تواند در درون ایران بگوید «ما خودمون این زندگی رو انتخاب کردیم» و در برون از کشور بگوید «اگر ما سرکوبگر بودیم، 75 درسد مردم در انتخابات شرکت نمی‌کردند و به ما رای نمی‌داند». واپسگرایان سرخ از یکسد سال پیش تا به امروز یار وفادار مرتجعان اسلامگرا و هیزم‌کش آتش ایران‌ستیزی بوده‌اند.

در پهنه اندیشه نیز داستان همین است و یار غار و همدم و همپیاله "فیلسوفانی" که از بازماندگان مارکسیسم-لنینیسم ایرانی هستند، کسی جز مسلمانان واپسگرایان نیست، همانانی که خود را "نواندیش دینی" می‌نامدند، تا رنگ سیاه را با یاری دوستان سرخشان از چهره اسلام سیاسی بزدایند و اینبار با فریبی دیگر مردم را در پرتگاهی ژرفتر بیافکنند. این فیلسوفان و کنشگران "خود چپ‌خوانده" آزرمی از این ندارند در کنار کسی بنشینند[6] که می‌گوید «خمینی باسوادترین رهبر این کشور بوده تا کنون. از ایام اولیه حکومت هخامنشیان تا روزگار حاضر».

پیوند شوم سرخ و سیاه به گمان من بیش از آنکه از سر سودجوئیهای سیاسی باشد، ریشه در آن پدیده‌ای دارد که آرامش دوستدار آن را "خویشاوندی پنهان" می‌نامد. نمی‌توان انگاشت کسانی که رفیق چریک خود را به گناه عشق‌ورزیدن به یک زن همخانه‌اش اعدام انقلابی می‌کردند[7]، در ژرفای اندیشه خود فرق چندانی با کسانی داشته بوده باشند، که سزای "زنای محسنه" را سنگسار می‌دانند. همچنین نمی‌توان پنداشت کسانی که تا به امروز آئینهای "حماسه سیاهکل" را هر سال پرشکوهتر و گسترده‌تر برگزار می‌کنند، در نگاه خود به دین و آئینهای دینی فرق چندانی با شیعیان مولا حسین و آئینهای سوگواری او داشته باشند.

آنچه که از روزگار محمدرضا شاه تا به اکنون با هوشیاری و دورنگری "اتحاد نامقدس ارتجاع سرخ و سیاه" ‌نامید می‌شود، افسانه و دروغ نیست. اگر مارکسیستها و بازماندگانشان تنها یکبار با دیدی درست به تاریخ یکسد سال گذشته، از 1299 تا 1399 و از جمهوری سوسیالیستی گیلان تا  انگشتان آلوده به ننگ رای‌دادن به دژخیمان و شکنجه گران و آدمکشان می‌نگریستند، خود می‌توانستند ببینند چه کسی پندارباف و دچار پارانویا بوده است.

مارکسیسم اگر در بیشتر کشورها دستکم در ظاهر چهره‌ای پیشرو به خود گرفته است، در کشور نگون‌بخت ما روی دیگر سکه شوم واپسگرایی است.

و این سکه‌ نیز بمانند هر سکه دیگری دو رو دارد؛
یک روی سرخ،
و یک روی سیاه!

خداوند دروغ، دشمن و خشکسالی را از ایران‌زمین بدور دارد


[2] بیژن جزنی، جمعبندی مبارزات سی‌ساله اخیر در ایران، موقعیت خلق در برابر اصلاحات ارضی
[3]  اطلاعیه کمیته مرکزی حزب توده ایران، 1358،05،09
[4]  توماج، واحدی؛ مختوم، جرجانی
[5]  کار اکثریت، چهارشنبه 10 تیر 1360، برگ 9
[6] https://p.dw.com/p/3WPOr
[7]  عبدالله پنجه‌شاهی به گناه رابطه با هم‌تیمی‌اش ادنا ثابت بدست همرزمان سازمانی‌اش اعدام انقلابی شد. از آنجایی که بیشتر رهبران سازمانهای مارکسیستی هنوز زنده‌اند، گزارشهای بیشتری از این دست به بیرون درز نمی‌کنند، چرا که آدمکشی در سرتاسر جهان با گذر زمان بخشوده نمی‌شود و همیشه می‌توان آن را پیگیری نمود. بدینگونه دور از پندار نیست شمار آنچه که "قتلهای درون سازمانی" نامیده می‌شود، بسیار بیشتر از آنی باشد که ما می‌دانیم و رهبران زنده این سازمانها از ترس پیگیری آنها را پنهان نگاه داشته باشند.

۱۳۹۹ فروردین ۱۶, شنبه

وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْجِنُّ[1] - یک / و تو چه می‌دانی جنّ چیست؟


زمان برای خواندن: 16 دقیقه

دیباچه: این جستار که در سه بخش به چاپ خواهد رسید، نگاهی دارد به پدیده جن در اسلام. در بخش پیش رو من به بررسی درون‌دینی این پدیده پرداخته‌ام و همکار گرامی‌ام آرمین لنگرودی، در دو بخش آینده آن را با رویکرد برون‌دینی برخواهد رسید.

سخنان سید علی خامنه‌ای درباره ویروس مرگبار کرونا و پیوند آن با "جنّ" روان خفته ایرانیان را بار دیگر تکانی سخت داد، تا بار دیگر در راه رفته خود بنگرند و در دستآوردهای انقلاب شکوهمندشان اندیشه کنند و از این خواری و زبونی خودخواسته سر از شرم بزیر افکنند. سخن من در این نوشتار ولی نه بر سر آشفته‌گوئیهای رهبر رژیم اسلامی، که در واگشائی یکی از واژه‌های پُربَسآمد اسلام‌پژوهی، یعنی "جنّ" است. همان جنی که در داستانهای عامیانه موی نارنجی و سُم و گوشهای بزرگ و چشمان دریده دارد و سه‌شنبه شبها به حمام می‌رود و پادشاهی بنام "زعفر جنی" دارد، همان پادشاهی که در روز عاشورا جشن دامادی خود را نیمه‌کاره رها کرد و به یاری حسین ابن‌علی شتافت.

ابن‌منظور در لسان العرب آن را "هر چیز پوشیده" (كلُّ شيء سُتر)، و از ریشه "جنن" می‌داند. طباطبائی هم در تفسیر المیزان می‌نویسد: «کلمه جن به معناي نوعی از مخلوقات خداست که از حواس ما مستورند». چنانکه خواهیم دید در واژه‌شناسی اسلامی پوشیدگی و پنهان بودن از ویژگیهای برجسته جنّ هستند، قرآن خود نیز این واژه را در چم پوشیدگی و درپردگی بکار می‌برد: « فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ */* پس چون شب بر او پرده افكند»[2]. واژه "جنّ" دهها بار و در پیوند با داستانهای گوناگونی در قرآن آمده که بیش از 10 بار آن همراه با "أنْسٌ" است. از آن گذشته سوره 72 "اَلْجِنٌّ" نام دارد که در آن آمده است:

«بگو به من وحى شده است كه تنى چند از جنيان گوش فرا داشتند و گفتند راستى ما قرآنى شگفت‏ آور شنيديم (۱) [كه] به راه راست هدايت مى ‏كند پس به آن ايمان آورديم و هرگز كسى را شريك پروردگارمان قرار نخواهيم داد (۲) و اينكه او پروردگار والاى ما همسر و فرزندى اختيار نكرده است (۳) و ما پنداشته بوديم كه انس و جن هرگز به خدا دروغ نمى ‏بندند (۵) و مردانى از آدميان به مردانى از جن پناه مى ‏بردند و بر سركشى آنها مى‏ افزودند (۶) و ما بر آسمان دست‏ يافتيم و آن را پر از نگهبانان توانا و تيرهاى شهاب يافتيم (۸) و در [آسمان] براى شنيدن به كمين مى ‏نشستيم [اما] اكنون هر كه بخواهد به گوش باشد تير شهابى در كمين خود مى‏ يابد (۹)»

همانگونه که شیوه نگارندگان قرآن است، در اینجا نیز از خود این آیه‌ها چیزی دستگیر خواننده نمی‌شود، جر آنکه گروهی جنّیان به قرآن گوش فراداده و آن را سخن الله یافته‌اند و دست از شرک کشیده‌اند و در گذشته و در آسمان در کمین چیزی (وحی؟) بوده‌اند و اکنون اگر گوش بایستند، به تیر شهاب دچار می‌شوند. ابن سعد در الطبقات این آیه‌ها را چنین واگشوده است:

«از زهرى نقل مى‏كند كه مى‏گفته است قبلا وحى مورد استراق سمع واقع مى‏شده است و زنى از بنى اسد همزادى از جن داشته است كه روزى فريادزنان پيش او آمده و گفته است فرمانى سخت و دشوار رسيده است، احمد (ص) زنا را حرام كرد. گويد، چون خداوند اسلام را فروفرستاد ايشان از استراق وحى و گوش دادن به امور آسمانى ممنوع شدند.»[3]

در جایی دیگر الله خود این جنیان را به سراغ محمد می‌فرستد تا به قرآن گوش فرادهند و ایمان بیاورند:

«و چون تنى چند از جن را به سوى تو روانه كرديم كه قرآن را بشنوند پس چون بر آن حاضر شدند [به يكديگر] گفتند گوش فرا دهيد و چون به انجام رسيد هشداردهنده به سوى قوم خود بازگشتند»[4]

از آن گذشته جنیان آفریدگانی بوده‌اند که به دستور پروردگارشان از سلیمان نبی فرمان می‌برده‌اند و برای او ساختمان می‌ساخته‌اند (سبأ، 12 و 13) و همچنین قرآن از کسانی یاد می‌کند که جنیان را می‌پرستیده‌اند (سبأ، 41) و عفریتان بخشی از آنان بوده‌اند (النمل، 39).  در جایی دیگر جنیان را در کنار آدمیان از یک سو آفریدگانی تنها برای پرستش الله (الذّاریات، 56) و از دیگر سو سزاوار دوزخ می‌داند:

«و در حقيقت بسيارى از جنيان و آدميان را براى دوزخ آفريده‏ ايم [چرا كه] دلهايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى ‏بينند و گوشهايى دارند كه با آنها نمى ‏شنوند آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‏ ترند [آرى] آنها همان غافل‏ماندگانند»[5]

در سوره پیش‎‌نامیده الأنعام الله از کسانی سخن می‌گوید که «براى خدا شريكانى از جن قرار دادند با اينكه خدا آنها را خلق كرده است و براى او بى هيچ دانشى پسران و دخترانى تراشيدند او پاك و برتر است از آنچه وصف مى كنند» (الأنعام، ۱۰۰). در این سوره الله همچنین می‌گوید:

«و بدين گونه براى هر پيامبرى دشمنى از شيطانهاى انس و جن برگماشتيم بعضى از آنها به بعضى براى فريب [يكديگر] سخنان آراسته القا مى كنند و اگر پروردگار تو مى‏ خواست چنين نمیکردند پس آنان را با آنچه به دروغ مى‏ سازند واگذار (۱۱۲)»

پرسشی که در اینجا پیش می‌آید این است که آیا شیطانها بخشی از انس و جن هستند؟ آیا شیطان آمده در این آیه همان شیطان رجیم، فرشته شورشی است؟ یا اینکه شیطان می‌تواند نامی برای هرگونه دشمن الله باشد؟ هرچه هست، سخن قرآن در اینجا بسیار ناروشن و سردرگم است. در دنباله این سوره ولی به آیه‌ای برمی‌خوریم که بر سردرگمی ما درباره جن می‌افزاید:

«اى گروه جن و انس آيا از ميان شما فرستادگانى براى شما نيامدند كه آيات مرا بر شما بخوانند و از ديدار اين روزتان به شما هشدار دهند گفتند ما به زيان خود گواهى دهيم [كه آرى آمدند] و زندگى دنيا فريبشان داد و بر ضد خود گواهى دادند كه آنان كافر بوده‏ اند (۱۳۰)»

در این آیه چنین به نگر می‌رسد که جنیان آفریدگانی بسان آدمیان بوده باشند، با خرد و هوش و اندیشه، که بر آنان نیز چون بر آدمیان پیامبرانی فروآمده بوده‌اند و آنان نیز در روز رستاخیز بایست پاسخگوی کردار خود باشند. تاریخنگاری اسلامی در این باره چنین می‌نویسد:

« نخستين ساكنان زمين جن بودند كه تباهى كردند و خون ريختند و همديگر را بكشتند»[6]

در جایی دیگر ولی بگمان می‌رسد که الله جنیان را همسنگ و هم‌ارز با آدمیان دانسته باشد، که در زمانه محمد می‌زیسته‌اند. چرا که می‌گوید:

«بگو اگر انس و جن گرد آيند تا نظير اين قرآن را بياورند مانند آن را نخواهند آورد هر چند برخى از آنها پشتيبان برخى باشند»[7]

در باره آفرینش جن، و گوهری که او از آن آفریده شده است، قرآن باز هم سخن روشنی ندارد. الله یکبار از "آتشی سوزان و بی‌دود" سخن می‌گوید:

«و در حقيقت انسان را از گلى خشك از گلى سياه و بدبو آفريديم */* و پيش از آن جن را از آتشى سوزان و بى‌‏دود خلق كرديم»[8]

و در جایی دیگر آن گوهر آغازین را که جن از آن آفریده شده است، "تشعشعی از آتش" می‌نامد:

«انسان را از گل خشكيده‏ اى سفال مانند آفريد */* و جن را از تشعشعى از آتش خلق كرد»[9]

و سرانجام به واژه "جن" در داستان آفرینش آدم ابوالبشر برمی‌خوریم، هنگامی که ابلیس از کرنش در برابر او سرباز می‌زند:

«و هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم آدم را سجده كنيد پس جز ابليس سجده كردند كه از [گروه] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپيچيد [آيا] او و نسلش را به جاى من دوستان خود مى‏ گيريد و حال آنكه آنها دشمن شمايند و چه بد جانشينانى براى ستمگرانند»[10]

پس اگر همه داده‌های قرآنی را درکنار هم بگذاریم، به این سخن خواهیم رسید که جنّیان:
-          از آفریدگان خدا و جاندارانی آدم‌سان‌اند،
-          همچون آدمیان تنها برای پرستش الله آفریده شده‌اند،
-          خرد و هوش و توان تصمیم‌گیری دارند و پاسخگوی کردار خویشند،
-          همچون آدمیان در روز واپسین داوری خواهند شد و بسا به دوزخ خواهند رفت،
-          بر ایشان پیامبرانی فروفرستاده شده‌اند،
-          پنهانی به وحی گوش فرامی‌داده‌اند، تا که الله ایشان را به تیر شهاب زده است،
-          از کارگزاران سلیمان پیامبر بوده‌اند،
-          عفریتان با ایشان از یک گروهند،
-          برخی از آنان شیطان و دشمن پیامبرانند،
-          از آتش بی‎دود، و یا پرتوی از آتش آفریده شده‌اند،
-          ابلیس یکی از ایشان بوده است،
-          ...

همانگونه که بارها آورده‌ام، در اینجا نیز آیه‌های قرآن درباره جنّ بیشتر از آنکه راهگشا باشند، گیج‌کننده‌اند. برای نمونه دانسته نیست که آیا جنیان وحی (قرآن) را پنهانی شنود می‌کردند، یا الله خود آنان را بسوی محمد فرستاد تا سخنش را بشنوند. همچنین دانسته نیست که آیا آنان از فرشتگانند و در درگاه خدایند، یا آفریدگانی چون آدمیان و بر روی زمینند، که پیامبرانی و کتابی داشته‌اند و در روز واپسین بازخواست خواهند شد. چنین به نگر می‌رسد که نگاه قرآن به جن خوانشی سروگوش بریده از باورهای فرقه‌های یهودی، مسیحی، مانوی و ... بوده باشد. باری، این آشفته‌گوئیهای قرآن تاریخنگاران و گردآورندگان حدیث و روایت را برآن داشته‌اند تا مغاکهای بیشمار آن را با داستانهای خود پُرکنند. از همین رو ابوبکر احمد بن‌حسین بیهقی چنین می‌نویسد:

«از ابن‌عباس روايت شده است كه مى‏گفت پيامبر (ص) جن را نديده است و براى آنها هم قرآن را نخوانده بود بلكه موضوع اين چنين بود كه پيامبر همراه برخى از اصحاب خود بسوى طائف رفتند تا در بازار عكاظ شركت نمايند و در اين هنگام ميان شياطين و آسمان و خبرهاى آن مانع ايجاد شده بود و شهاب بسوى ايشان پرتاب مى‏گشت و شياطين با يك ديگر گفتگو مى‏كردند و مى‏گفتند چگونه شده است كه ميان ما و اخبار آسمانى مانع شده‏اند و چطور شده است كه ما را با شهاب مى‏رانند، گفتند بايد خبر تازه‏اى صورت گرفته باشد، خاوران و باختران زمين را بگرديد و ببينيد چه اتفاقى رخ داده است، گروهى از ايشان چون به ناحيه تهامه رسيدند متوجه پيامبر (ص) شدند كه در نخلستانى با ياران خود نماز صبح مي‌گزارد و چون صداى قرآن را شنيدند بآن گوش فرا دادند و گفتند بخدا قسم همين قرآن ميان شما و اخبار آسمان مانع شده است، در اين هنگام چون نزد قوم خود برگشتند آيه سوره جن را خواندند و در اين موقع سوره جنّ بر پيامبر نازل شد [...] البته اين داستان كه ابن عباس آنرا روايت كرده است مربوط به اولين مرتبه است كه جنّ قرآن را شنيده‏اند و پيامبر (ص) نه آنها را ديده و نه براى آنها قرآن خوانده بود ولى بعدا رسولى از جانب جنيان پيش پيامبر آمد و آن حضرت همراه او رفت و براى آنها قرآن خواند و آثار و نشانه‏هاى ايشان و آتش‏هاى آنها را ديد، و خدا داناتر است»[11]

ابن‌سعد جنیان را آفریدگانی می‌داند که با آدمیان در پیوند و گفتگو بوده‌اند و برخی از آنان همزاد مردمان مدینه و مکه بوده‌اند:

«مهدى بن ميمون مى‏گفت گمان مى‏كنم ابورفاعه بوده است ما را خبر داد كه مى‏گفته است در روزگار جاهلى همزادى از جن داشتم و چون مسلمان شدم او را گم كردم‏»[12]
«زنى از خاندان بنى نجار مدينه به نام فاطمه دختر نعمان، همزادى از جن داشت كه پيش او آمد، چون هجرت پيامبر (ص) به مدينه صورت گرفت، آن جن آمد و روى ديوار نشست. فاطمه گفت: چرا نمى‏آيى، چه شده است؟ گفت: پيامبرى آمده است كه زنا و شراب را حرام كرده است»[13]
«هفت نفر از جن نصيبين بودند و قرآن گوش دادند و رسول خدا تا اين آيه نازل نشده بود متوجه ايشان نبود [و هنگامى كه متوجه گردانيديم به تو جماعتى از جن را كه مى‏شنيدند قرآن را] و اين گروه از جن همانهايى بودند كه در نخله متوجه آن حضرت شدند»[14]

این سخنان اگرچه تا اندازه‌ای رازهای نهان قرآن را وامی‌گشایند، ولی در همسنجی با آنچه که طبری نوشته‌است، یکسر پوچ و درون‌تهی می‌نمایند. چرا که از دیدگاه طبری جنیان آفریدگانی بودند که پیش از انس بر زمین می‌زیستند و بر آن گناه کرده و خون ریخته بودند، از همین رو فرشتگان به هنگام آفرینش آدم ابوالبشر الله را بازپرسیدند که آیا می‌خواهد دیگر باره کسی را بیافریند که خون بریزد و تباهی کند؟:

«از ابن عباس روايت كرده‏اند كه فرشتگان اين سخن از آن رو گفتند كه از كار جن ساكن زمين خبر داشتند و به خداوند گفتند: [كسى را در زمين قرار مى‏دهى كه مانند جن باشد كه خون ريختند و تباهى كردند و ما تسبيح و تقديس تو مى‏كنيم] و پروردگار تعالى گفت: [آنچه من دانم شما ندانيد]»[15]

طبری این سخن الله را در جایی دیگر بیشتر وامی‌گشاید و می‌گوید الله همین ابلیس را که از جنیان بود (و اینان خود از فرشتگان بودند) با سپاهی از فرشتگان بر سر جنیان فرستاد و بدینگونه کلاف درهم‌پیچ جن و فرشته و ابلیس را سردرگُم‌تر می‌کند:

«نخستين ساكنان زمين جن بودند كه تباهى كردند و خون ريختند و همديگر را بكشتند و خداى، ابليس را با سپاهى از فرشتگان بفرستاد كه با آنها پيكار كرد و همه را به جزاير دريا و اطراف كوهها راند و چون چنين كرد مغرور شد و گفت كارى كردم كه كس نكرد، و خدا عز و جل اين را از قلب وى بدانست و فرشتگانى كه با وى بودند ندانستند. از ربيع بن‌انس روايت كرده‏اند كه خداوند فرشتگان را به روز چهارشنبه آفريد و جن را به روز پنجشنبه آفريد و آدم را به روز جمعه آفريد و قومى از جن كافر شدند و فرشتگان در زمين با آنها پيكار كردند و در زمين خونريزى و تباهى شد»[16]
                   
و سرانجام طبری همانگونه که شیوه تاریخنگاری اسلامی است، تورات و انجیل و خداینامه را در هم می‌آمیزد و به جنیان چهره‌ای ایرانی نیز می‌بخشد. اگر قرآن پیشتر گفته است جنیان برای سلیمان نبی «هر چه مى‏‌خواست از نمازخانه‌‏ها و مجسمه‌‏ها و ظروف بزرگ مانند حوضچه‌‏ها و ديگهاى چسبيده به زمين مى‏‌ساختند» طبری در یک همانندسازی با جمشید جم پادشاه افسانه‌ای ایران چنین می‌نویسد:

«وى جم پسر يونكهاون بود و برادر طهمورث بود. گويند وى پادشاهى هفت اقليم داشت [...] و از سال صد و پنجاهم تا سال دويست و پنجاهم به جنگ شياطين و جن پرداخت و از آنها بسيار بكشت و زبونشان كرد كه مسخر وى شدند و به اطاعت آمدند. و از سال دويست و پنجاهم تا سال سيصد و شانزدهم شياطين را به سنگ برى و مرمر تراشى و گچ پزى گرفت و بگفت تا با گچ و سنگ و گل بنا و حمام بسازند و آهك درست كنند و از دريا و كوه و معدن و بيابان همه چيزهاى سودمند و طلا و نقره و ديگر چيزهاى ذوب شدنى و جواهر و بوى خوش و ادويه آرند و در همه اين چيزها فرمان وى به كار رفت»[17]

به هرروی ما نمی‌توانیم از دل قرآن و روایت و حدیث (مجلسی در بحارالانوار 300 برگ در اینباره نوشته است) چهره‌ای درست و آشکار از جنّ بدست آوریم تا بدانیم با چه پدیده‌ای روبروییم. بیشتر به گمان می‌رسد که بخشهایی از باورهای پیشین به گونه‌ای دست‌وپا شکسته در قرآن آورده شده‌اند که برای مسلمانان سده‌های دیرتر دریافتنی نبوده‌اند و تاریخنگاران و حدیثگزاران نیز با روشنگریهای خود بر پیچیدگی آنها افزوده‌اند. این ناروشنی در تعریف جنّ ولی سودهایی نیز داشته است. درجایی که حتا آن بخش از مسلمانان که خود را نواندیش می‌نامند نیز نمی‌توانند چشم بر این واژه بپوشند و آن را نادیده بگیرند و تلاش می‌کنند برای آن درونمایه‌ای دانشی و نو بیابند[18]، خامنه‌ای یا هر رهبر دینی دیگری با دانستن اینکه پنداشت از "جنّ" در ذهن تک‌تک مسلمانان هست و ناخودآگاه هر مؤمنی را از کهنه‌کیش گرفته تا نواندیش آکنده است، می‌تواند هرگاه که در چاره کارها فروماند و از کارگشائی درماند، دست بدامان نیروهای ناپیدا و پنهان بزند و گناه ناتوانی خود را به گردن چیزی بیاندازد که قرآن و آلله نیز بر پلیدی آن انگشت نهاده‌اند.

بررسی پیشینه یهودی-مسیحی نیروهای پلشت و پنهان همچون جن و شیطان را می‌توانید در دو بخش آینده این جستار از دوست و همکار گرامی‌ام آرمین لنگرودی بخوانید.

خداوند دروغ، دشمن و خشکسالی را از ایران زمین بدور دارد



[1]  با نگاه به آیه‌ سوم سوره القارعه: وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ  (3)*/* و تو چه می‌دانی آن کوبنده چیست؟
همه برگردانهای پارسی قرآن در این نوشته از ترجمه فولادوند هستند.
[2]  الانعام، 76
[3] الطبقات الکبری، پوشینه یکم، 156
[4]  الأحقاف، 29
[5]  الأعراف، 179
[6]  تاریخ طبری، پوشینه یکم، 52
[7]  الاسراء، 88
[8]  الحجر، 26 و 27
[9]  الرحمن، 14 و 15
[10] الکهف، 55
[11] دلائل النبوة، پوشینه دوم، 18 و 19
[12]  الطبقات الکبری، پوشینه هفتم، 68
[13] الطبقات الکبری، پوشینه یکم، 155
[14] همان، 197 و 198
[15] تاریخ طبری، پوشینه یکم، 56
[16]  همان، 52
[17] همان، 117 و 118
[18] برای نمونه بنگرید به نوشته‌ای از تقی رحمانی در گویا نیوز با نام کرونای جنّی و آقای خامنه‌ای